خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این متن، راوی از قاصدی میپرسد که آیا پیامی از یارش آورده است یا نه. قاصد در پاسخ تنها آهی میکشد و چیزی نمیگوید. این گفتوگو نشاندهندهٔ انتظار و ناامیدی راوی است.
متن دارای مفاهیم عاطفی و احساسی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات عاشقانه و اندوهبار آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
شماره ۴۱ - قاصد که ازو بمن خبر هیچ نگفت
قاصد که ازو بمن خبر هیچ نگفت
گفتم که : تو را یار مگر هیچ نگفت؟! ۱
گفتا که: چرا، گفتمش : آن گفته بگو؟!
آهی بلب آورد و دگر هیچ نگفت! ۲
گفتم که : تو را یار مگر هیچ نگفت؟! ۱
گفتا که: چرا، گفتمش : آن گفته بگو؟!
آهی بلب آورد و دگر هیچ نگفت! ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - از عشق، سخن به بوالهوس نتوان گفت؛
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - ای خون دل پیر و جوان خورد دلت!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.