هوش مصنوعی:
امیری دو فرد، فرزند و غلام، را در برابر خود نشاند و از آنها خواست آرزوهایشان را بگویند. فرزند آرزوی ثروت و قدرت داشت، در حالی که غلام آرزوی بخشش و آزادی برای دیگران را بیان کرد. امیر از پاسخ غلام خشنود شد و او را آزاد کرد و تقدیر را به خداوند سپرد.
رده سنی:
12+
متن دارای مفاهیم اخلاقی و تعلیمی است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و الهامبخش است. همچنین استفاده از زبان کهن ممکن است برای کودکان کمسنوسال دشوار باشد.
شماره ۱۸ - امیری امارت خدا داده داشت
امیری امارت خدا داده داشت
غلامی و فرزندی آزاده داشت ۱
شبی هر دو را در برابر نشاند
ز درج لب اینگونه گوهر فشاند ۲
که هر یک ازین روزگار دراز
هوایی که دارید گویید باز ۳
که بینم شما را در اندیشه چیست؟!
ز خونابه و می در این شیشه چیست؟! ۴
پسر گفتش ای بخت آموزگار
همی خواهم از گردش روزگار ۵
که باشد زمین زیر گنجم همه
به هر دشتم از تازی اسبان رمه ۶
ز بسیاری نعمت و ناز من
به گیتی نباشد کس انباز من ۷
غلام خردمند و روشن ضمیر
زمین را ببوسید و گفت ای امیر ۸
همی خواهم از کردگار جهان
که تا زنده ام آشکار و نهان ۹
خَرَم بنده و آزاد سازم ز جود
نه ز ایشان که داند مرا بنده بود ۱۰
دگر از کرم بر فشانم درم
کنم بنده آزادگان از کرم ۱۱
چو بشنفت از ایشان امیر این کلام
ببوسید از مهر روی غلام ۱۲
نخستش ز مال خود آزاد کرد
ز آزادی او دلش شاد کرد ۱۳
بگفت: ای تو را بخت فیروزمند
بلند اخترت کرده همت بلند! ۱۴
شنیدم سراسر همه رازتان
شد آویزه ی گوشم آوازتان ۱۵
همی بینم امروز فاش از نهان
که فردا چه خواهید دید از جهان ۱۶
مرادم نه این بود از این سبز طشت
دریغ آسمان بر مرادم نگشت ۱۷
مرا غیر ازین بود با خود قرار
ولی نیست در دست کس اختیار ۱۸
برید آسمانم ز فرزند مهر
به کام تو گردید و گردد سپهر ۱۹
ز تو دولت افزوده، زو کاسته؛
چه کوشم به کار خدا خواسته؟! ۲۰
غلام چنینم، ز فرزند به
درخت برافشان، برومند به ۲۱
غلامی و فرزندی آزاده داشت ۱
شبی هر دو را در برابر نشاند
ز درج لب اینگونه گوهر فشاند ۲
که هر یک ازین روزگار دراز
هوایی که دارید گویید باز ۳
که بینم شما را در اندیشه چیست؟!
ز خونابه و می در این شیشه چیست؟! ۴
پسر گفتش ای بخت آموزگار
همی خواهم از گردش روزگار ۵
که باشد زمین زیر گنجم همه
به هر دشتم از تازی اسبان رمه ۶
ز بسیاری نعمت و ناز من
به گیتی نباشد کس انباز من ۷
غلام خردمند و روشن ضمیر
زمین را ببوسید و گفت ای امیر ۸
همی خواهم از کردگار جهان
که تا زنده ام آشکار و نهان ۹
خَرَم بنده و آزاد سازم ز جود
نه ز ایشان که داند مرا بنده بود ۱۰
دگر از کرم بر فشانم درم
کنم بنده آزادگان از کرم ۱۱
چو بشنفت از ایشان امیر این کلام
ببوسید از مهر روی غلام ۱۲
نخستش ز مال خود آزاد کرد
ز آزادی او دلش شاد کرد ۱۳
بگفت: ای تو را بخت فیروزمند
بلند اخترت کرده همت بلند! ۱۴
شنیدم سراسر همه رازتان
شد آویزه ی گوشم آوازتان ۱۵
همی بینم امروز فاش از نهان
که فردا چه خواهید دید از جهان ۱۶
مرادم نه این بود از این سبز طشت
دریغ آسمان بر مرادم نگشت ۱۷
مرا غیر ازین بود با خود قرار
ولی نیست در دست کس اختیار ۱۸
برید آسمانم ز فرزند مهر
به کام تو گردید و گردد سپهر ۱۹
ز تو دولت افزوده، زو کاسته؛
چه کوشم به کار خدا خواسته؟! ۲۰
غلام چنینم، ز فرزند به
درخت برافشان، برومند به ۲۱
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۱
۳۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷ - شنیدم یکی از ملوک کیان
گوهر بعدی:شماره ۱۹ - شبانگاه برگشته بختی بخیل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.