هوش مصنوعی: شهزاده‌ای جوان در حین شکار با پیرمرد باغبانی روبرو می‌شود که درخت می‌کارد با وجود پیری. شهزاده او را به خاطر امیدواری‌اش مسخره می‌کند و تهدید می‌کند که اگر از میوه‌های درخت بخورد، همسرش را طلاق می‌دهد. چهار سال بعد، شهزاده دوباره به باغ می‌رسد و درختان پرثمر را می‌بیند. پیرمرد از میوه‌ها نمی‌خورد تا به عهد خود وفادار بماند. شهزاده از رفتار خود پشیمان می‌شود و از پیرمرد عذرخواهی می‌کند. پیرمرد او را می‌بخشد و شهزاده درس بزرگی می‌آموزد.
رده سنی: 12+ متن دارای مفاهیم اخلاقی و پیام‌های عمیق است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و الهام‌بخش است. همچنین استفاده از زبان شعرگونه ممکن است برای کودکان کوچک‌تر دشوار باشد.

شماره ۲۸ - یکی روز شهزاده ای نوجوان

یکی روز شهزاده ای نوجوان
شکار افگنان شد به صحرا روان ۱

بناگه غزال فریبنده یی
به فتراک شهزاده از پی سمند ۲

به سرعت همی در نوردید راه
در آن راه کافتاد دور از سپاه ۳

به باغی چو فردوس راهش فتاد
به دهقان پیری نگاهش فتاد ۴

که بیلی به کف، خوی ز رخ می فشاند
به بستان نهالی ز نو می نشاند ۵

شگفت آمد از وی ملک زاده را
چنین گفت آن مرد آزاده را ۶

که: تا چند داری به دنیا هوس؟!
که افتادت اندر کشاکش نفس! ۷

کنون بایدت رفت سوی بهشت
چه کوشی بدینگونه در کار کشت؟! ۸

همانا درختی که می پروری
طمع داری از میوه اش برخوری؟! ۹

کنون نخلت از بار غم خم گرفت!
شد آبت ز گل، نرگست نم گرفت! ۱۰

ز بخت سیه گشته مویت سفید
چرا نیستی از جهان ناامید؟! ۱۱

چنین کت ز پیری جبین چین گرفت
خوری میوه ی این درخت ای شگفت؟! ۱۲

چنین گفت دهقان که: این نیکبخت
به امید این می نشانم درخت ۱۳

که از سایه اش سرفرازی کنم
که از میوه اش جان نوازی کنم ۱۴

عجب نیست از گردش آسمان
که گردد یقین آنچه دارم گمان ۱۵

چه خوش گفت دانای آموزگار
کز امید می گردد این روزگار ۱۶

نبینی که مردم ز برنا و پیر
به عالم چه دانا چه دانش پذیر ۱۷

به امید کشتی در آب افگنند
که خرگاه بر طرف ساحل زنند ۱۸

به امید لشکر فراهم کنند
که آرایش مسند جم کنند ۱۹

ملک زاده زین گفته آمد به خشم
به دهقان هم از خشم بگشاد چشم ۲۰

که گر خوردی این میوه از اتفاق
زن اندر سرای من استی طلاق ۲۱

بگفت این و با صید آن تاج بخش
به لشکر گه خود عنان داد رخش ۲۲

چو بگذشت از آن عهد سالی چهار
جهان مشکبو شد ز باد بهار ۲۳

ز لاله هوا گشت یاقوت بار
ز سبزه زمین شد زمرد نگار ۲۴

ز میوه درختان همه سرگران
چو از تاب می سرو قد دلبران ۲۵

درختان که دهقان آزاده کشت
چو سرکش درختان باغ بهشت ۲۶

سراسر بگردون سرافراختند
برآورده و سایه انداختند ۲۷

مگر آن ملک زاده را با سپاه
دگر ره به آن باغ افتاد راه ۲۸

درختان بسی دید پر برگ و بار
همان بیل بر دوش، دهقان زار ۲۹

نشسته است در سایه ی آن درخت
کش آن روز کشتی ز نیروی بخت ۳۰

به یاد آمدش حرف روز نخست
از آن سخت گیری عنان کرد سست ۳۱

فرود آمد از رخش و دهقان بخواند
ز هرگونه با او حکایت براند ۳۲

بگفت: ای جهاندیده دهقان پیر
که پروردی این روضه ی دلپذیر ۳۳

کنون میوه ی این درختان کدام
بود بهتر ای پیر شیرین کلام؟! ۳۴

چو نشناخت دهقان که شهزاده کیست
ندانست قصدش از آن حرف چیست ۳۵

بگفتش که: تا کشتم این بوستان
شد این بوستان منزل دوستان ۳۶

نچیدم یکی میوه هرگز ز شاخ
به خود ساختم تنگ عیش فراخ ۳۷

تو خود خور که بادا گوارا تو را
شود تا نهان آشکارا تو را ۳۸

بپرسید شهزاده کای هوشمند
مگر دیدی از میوه ی خود گزند؟! ۳۹

بگفتش که نی، آزمودیم بس
گزندی ندیده است از این میوه کس ۴۰

ولیکن ازین پیشتر چند سال
به روزی که می‌کشتم اینجا نهال ۴۱

بیامد جوانی ندیده جهان
که بود آشکارا جهانش نهان ۴۲

مگر حرص پنداشت کار مرا
که آزرد جان نزار مرا ۴۳

ز بی دانشی راه بر من گرفت
بدینگونه سوگند خورد از شگفت ۴۴

که شیرین کنم گر من از میوه کام
حرم در حریم وی استی حرام ۴۵

پس از چندی از لطف پروردگار
درختی که خود کشتم، آورد بار ۴۶

چو آن عهد و سوگندم آمد به یاد
بر از کشته ی خود نخوردم، مباد ۴۷

که کامم به پیری چو حاصل شود
بر آن نوجوان کار مشکل شود ۴۸

اگر میوه می‌خوردم این نغز پور
ز مردی و از مردمی بود دور ۴۹

ملک زاده چون این حکایت شنفت
جوانمردی پیر را دید و گفت ۵۰

که من بودم ای پیر فرخنده بخت
که آزردمت دل به گفتار سخت ۵۱

چو دانی ز آغاز نادان مرا
به عفو گنه ساز شادان مرا ۵۲

که تا باشدم در کشاکش نفس
نیازارم از خود دل هیچکس ۵۳

پس آنگه فشاندش به دامن درم
در افشان شد آن ابر بحر کرم ۵۴

چنین گفت دهقان که: این نیک بخت
ازین به دگر بر نیارد درخت ۵۵
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۵۵
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۷ - شنیدم یکی روز بر طرف دشت
گوهر بعدی:شماره ۲۹ - یکی چنگ زن مطرب نغمه ساز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.