هوش مصنوعی: این متن داستان پیرمرد چنگ‌زنی را روایت می‌کند که روزگاری محبوب و ثروتمند بود، اما با گذشت زمان و پیری، از رونق افتاد و تنها شد. او با چنگ خود درد دل می‌کند و از خداوند طلب بخشش و کمک می‌نماید. در نهایت، شحنه‌ای که پیامی از غیب دریافت کرده، به کمک او می‌آید و او را مورد لطف قرار می‌دهد. پیرمرد از این لطف شرمنده شده و به ستایش خداوند می‌پردازد.
رده سنی: 15+ متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک و اشاره به مسائل اجتماعی و اخلاقی، آن را برای مخاطبان با سن بالاتر مناسب می‌سازد.

شماره ۲۹ - یکی چنگ زن مطرب نغمه ساز

یکی چنگ زن مطرب نغمه ساز
که نشناختش کس ز ناهید باز ۱

بهشتی ز سرو و گل آراسته
گل تازه و سرو نوخاسته ۲

مه زهره آهنگ خورشید خد
گل بلبل آواز شمشاد قد ۳

به پیراهن حلقش از نغمه خاک
دل هر کس از زخمه اش زخمناک ۴

ازو دست افشان عروسان نجد
وزو شیخ در رقص و صوفی به وجد ۵

به جان کسان بودیش گر هوس
دریغش ازو نامدی هیچکس ۶

گدایش نمد داد و شاهش حریر
نشاند آنش بر پوست، این بر سریر ۷

به باغش چو باد خزانی دمید
ز پیریش چون چنگ قامت خمید ۸

به یکدیگر آمیخت کافور و مشک
شدش گوهر لعل بی آب و خشک ۹

گرفتش طپیدن دل و رعشه دست
نفس گشت کوتاه و آواز پست ۱۰

شدش نغمه چون نوحه ی بوم شوم
رمیدند ازو اهل آن مرز و بوم ۱۱

روان بر در خلق می‌شد بسی
نمی‌داد راهش به مجلس کسی ۱۲

قدم در راه بینوایی گذاشت
به روزی دو رفت از کفش هر چه داشت ۱۳

یکی روز، کش پای آمد به سنگ
به دستی عصا و به دستیش چنگ ۱۴

شد از شهر بیرون، چو ابر بهار
به سنگ مزاری نشست اشکبار ۱۵

سر ناخنی بر رگ چنگ زد
چو شد چنگ نالان، بر آهنگ زد ۱۶

که ای بینوا من، نوازنده تو
همه ساخته جز تو، سازنده تو! ۱۷

بود در دلم گفتنی‌ها بسی
که نتوانمش گفت با هر کسی ۱۸

کنون کآمدم خانه پرداخته
ز بیگانگان خلوتی ساخته ۱۹

ببخشای اگر عجز نالی کنم
به پوزش دل از درد خالی کنم ۲۰

چه گویم؟ نه من نه کسی را شکی است
که ناگفته و گفته پیشت یکی است! ۲۱

ولی عرض حالم از آن خوش فتاد
که خوش داری از عرض حال عباد ۲۲

از این پیش روزی که بودم جوان
قدم نارون بود و رخ ارغوان ۲۳

هم از رنگ من، ماه در نقص بود
هم از چنگ من، زهره در رقص بود ۲۴

گدا و شه از ذوق آوای من
سر و افسر افگنده در پای من ۲۵

مرا کیسه و کاسه پر زر و می
ز زر، سرد تیر و ز می گرم دی! ۲۶

ز آرایش افزود آلایشم
ز تو غافلم کرد آسایشم ۲۷

پذیرفت چون رنگ زردی گلم
هم آواز شد با زغن بلبلم ۲۸

رمیدند خلقم ز همخانگی
کشید آشنایی به بیگانگی ۲۹

خروشیدم از بی کسی ها بسی
نشد دستگیرم ز یاران کسی ۳۰

کنون کآمدم بر درت شرمسار
بود دست آویزم این چنگ زار ۳۱

نوازم تو را ساز ای کار ساز
که عالم پناهی و عاجز نواز ۳۲

ز نور کرم، جانفروزیم بخش
گناهم ببخشای و روزیم بخش ۳۳

مگر سالکی، شحنه ی شهر بود
که از دانش و بینشش بهر بود ۳۴

ز بیدار بختی در آن روز خفت
به خواب اندرش هاتف غیب گفت ۳۵

که ما را یکی بنده ی سالخورد
کش از باده در جام مانده است درد ۳۶

گران کرده پیری به هر محفلش
ز طعن جوانان هراسان دلش ۳۷

کنون در فلان جا، دل از غصه تنگ
مرا خواند و خواند به آواز چنگ ۳۸

ندید از رفیقان چو دلسوزی او
ز من خواست آمرزش و روزی او ۳۹

همان بدره سیمی که دوش از فلان
گرفتی و بود الحق از غافلان ۴۰

به آن بینوا ده، بگو شادباش
به بخشایش و بخشش آزاد باش ۴۱

فگندند از چشم چون مردمت
برافروخت حق انجمن ز انجمت ۴۲

شدند از تو گر دوستداران نفور
تو را دوستدار است رب غفور ۴۳

می از جام «لاتقنطوا» نوش کن
غم هر دو عالم فراموش کن ۴۴

چو بیدار شد شحنه، برداشت سیم
خرامید دامن کشان چون نسیم ۴۵

به میعادگه پیری آشفته دید
چو بخت سیاه منش خفته دید ۴۶

به گوش و به دامن ز لطف و کرم
رساندش پیام و فشاندش درم ۴۷

برآورد چون چنگ چنگی خروش
که از مرحمت مژده دادش سروش ۴۸

زر افشاند بر بینوا چنگ چنگ
کشید آه و زد جنگ خود را به سنگ ۴۹

ز جا جست، از شحنه شد عذر خواه
نه بر پای موزه، نه بر سر کلاه ۵۰

گذشت اول از هر چه باید گذشت
پس آنگاه رفت از همانجا به دشت ۵۱

ز مژگان خونین به خار و به سنگ
همی داد آب و همی داد رنگ ۵۲

همی کرد فریاد دیوانه وار
همی گفت ای پاک پروردگار ۵۳

به بیگانه کاین لطف شایان کنی
ندانم چه با آشنایان کنی؟! ۵۴

همی سوخت جانم ز شرم گناه
بر آن شرم بخشایش افزودی آه ۵۵

نسوزد چسان از دو آتش خسی
بسوز دل من مبادا کسی ۵۶

اگر دوزخ آمد فروزنده تر
بود آتش شرم سوزنده تر ۵۷

بیا آذر، از جام من نوش کن
یکی پند، کت می‌دهم، گوش کن ۵۸

چو بینی خموشند کارآگهان
به رویت نیارند عیب نهان ۵۹

نگویی که از عیب آگه نیند
به هر خلوتی با تو همره نیند ۶۰

بود از جهان آفرین شرمشان
ز ستاری ایزد آزرمشان ۶۱

ز بی دانشی پرده بر خود مدر
وگرنه شمارند خونت هدر ۶۲
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۶۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۸ - یکی روز شهزاده ای نوجوان
گوهر بعدی:شماره ۳۰ - شنیدم برافروخت نیک اختری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.