هوش مصنوعی: در این متن، یکی از بزرگان عصر که به عدالت و بخشش مشهور است، مورد ستایش سران ولایت قرار می‌گیرد. او به قدری بخشنده است که حتی حاتم (نماد بخشندگی) نیز در مقابل او احساس کمبود می‌کند. با این حال، فردی بخیل از بخشش‌های او شکایت می‌کند و می‌گوید که این بخشش‌ها به جای کمک، به او آسیب می‌زند. بزرگوار در پاسخ می‌گوید که حتی اگر یک نفر از بخشش‌های او آسیب ببیند، اما صد نفر نجات یابند، این کار ارزشمند است و او از روز حساب نمی‌ترسد.
رده سنی: 15+ این متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و فلسفی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک و استعاره‌های پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار باشد.

شماره ۳۸ - شنیدم یکی از بزرگان عصر

شنیدم یکی از بزرگان عصر
نشستی بزرگانه بر بام قصر ۱

سران ولایت در آن آستان
به مدحش نشستند هم‌داستان ۲

گشادی به کار عدالت چو دست
فگندی بر ایوان کسری شکست ۳

همی کند بنیاد ظلم از زمین
به یسر یسار و به یمن یمین ۴

چو نقش کرم دیدی از خاتمش
به دریوزه پیش آمدی حاتمش ۵

همی ریخت آن ابر بحر کرم
به جیب و کنار فقیران درم ۶

بخیلی در آن آستان راه داشت
ز جودش به دل خون، به لب آه داشت! ۷

ز جودش به هر کس رسیدی رسد
شدی تنگدل آن بخیل از حسد ۸

ولی در گلو گریه بودش گره
نیارستی از بیم گفتن: مده! ۹

نبود آگه آن داور بیهمال
که از وی بخیل است آشفته حال ۱۰

مگر شکوه بردش یکی بامداد
که دوشم یکی سفله دشنام داد ۱۱

غلامان به فرمان آن دادخواه
رساندند آن سفله بر پیشگاه ۱۲

به دلجویی عاجز سینه ریش
بجوشید بر سفله آن رحم کیش ۱۳

ز عدلش عتابی به اندازه کرد
جهان از عدالت پر آوازه کرد ۱۴

به او داد دشنام چون مرزبان
بخیل آمدش این سخن بر زبان ۱۵

که ای داور افغان ز اسراف تو
بسی شکوه دارم ز انصاف تو ۱۶

گر این است داد و دهش مر تو را
نیارم دگر روی بر در تو را ۱۷

تو خود هر چه هر جا به هر کس دهی
به من داغ چون شعله بر خس نهی ۱۸

دهی گر چه دشنام، درد آیدم
به جان رنج و بر دیده گرد آیدم ۱۹

بگیر از کرم دست درویش را
میفگن ز پا بنده ی خویش را ۲۰

نمیرم گر از جودت ای گنج بخش
نتازد اجل بر من از کینه رخش ۲۱

مکن جود و جان من از من مگیر
دریغ است، خونم به گردن مگیر! ۲۲

چنین گفتش آن عدل پرور خدیو
که ای از دمت گشته دیوانه دیو ۲۳

شود زنده گر صد کس از جود من
یکی گر بمیرد، بود سود من ۲۴

چو صد کس شود زنده یک کس هلاک
ز دیوان روز حسابم چه باک؟! ۲۵
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۵
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۷ - چو بیدار شد زاهد از خواب شاد
گوهر بعدی:شماره ۳۹ - به گیلان کهن فحلی از راستان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.