هوش مصنوعی: این متن شعری است که روایتگر داستانی تمثیلی درباره یک هدهد و یک باز است. هدهد، پرنده‌ای خوش‌صدا و زیبا، که روزی از قید شاه رها شده و به ویرانه‌ای پناه می‌برد. سپس، باز گرسنه‌ای به دنبال شکار او می‌رود، اما در نهایت هر دو درگیر می‌شوند و راوی داستان آن‌ها را نجات می‌دهد. متن به زیبایی، بازی روزگار و رهایی از قید و بندها را به تصویر می‌کشد.
رده سنی: 12+ این متن دارای مفاهیم تمثیلی و اخلاقی نسبتاً پیچیده است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات ادبی قدیمی ممکن است برای خوانندگان کم‌سن‌وسال نامفهوم باشد. با این حال، نوجوانان و بزرگسالان می‌توانند از زیبایی‌های ادبی و پیام‌های نهفته در آن بهره ببرند.

شماره ۳۹ - به گیلان کهن فحلی از راستان

به گیلان کهن فحلی از راستان
فرو خواند بر گوشم این داستان ۱

کزین پیشتر که آتشم گرم بود
دلم کاین زمان سخت شد، نرم بود ۲

مرا هدهدی بود آموخته
دریغا از آن گنج اندوخته ۳

زبان آور آن طایر مهربان
سلیمان و بلقیس را همزمان ۴

مزین به تاج سلیمان سرش
ملون چو دیبای الوان پرش ۵

رسول سلیمان به شهر سبا
شنیده ز بلقیسان مرحبا ۶

سرودی چنان گاه بر شاخ سرو
که افگندی آتش به جان تذرو ۷

به گلبن چنان گاه کردی فغان
که بلبل گل آوردیش ارمغان ۸

نه طوطی و شکر به منقار داشت
ز همسایگی هما عار داشت ۹

تو گفتی مرا طایر روح بود
که تن از جداییش مجروح بود ۱۰

قضا کرد روزی از او غافلم
سرشتند گویا ز غفلت گلم ۱۱

ازو کرد چون غافلم در زمان
ببین تا چه پیدا نمود آسمان؟! ۱۲

مگر بازی از دست شه جسته بود
چو شاهان ز هر قید وارسته بود ۱۳

نیارست در دست شاهان نشست
که آنجا نبود اختیارش به دست ۱۴

چو از ساعد شاه پرواز کرد
ز پابند و از دل گره باز کرد ۱۵

خوش آمد ز بام سرای منش
چو جغدی که ویرانه شد مأمنش ۱۶

فگند آن هما سایه بر بام من
به پای خود افتاد در دام من ۱۷

ز ایوان شاهیش چون دل گرفت
به ویرانه چون جغد منزل گرفت ۱۸

که چون طبلک شه برآرد خروش
بود کان خروشش نیاید به گوش ۱۹

گرسنه شد آن باز شیرین شکار
شدش کام تلخ از غم روزگار ۲۰

نه فرصت که صیدی برآرد به چنگ
نه طاقت که بر جوع آرد درنگ ۲۱

فتادش به هدهد نگه ناگهان
تو گویی سیه شد به چشمش جهان ۲۲

نظر چون بر آن مرغ طناز کرد
پی صیدش از بام پرواز کرد ۲۳

چو آن بینوا دید چنگال او
مبیناد یا رب کسی حال او ۲۴

به هدهد جهان باز چون تنگ ساخت
ببین باز گردون چه نیرنگ ساخت؟! ۲۵

در آن حالت آن مرغ زیرک ز بیم
به منقار شد جنگجو با غنیم ۲۶

چو منقار هدهد دراز اوفتاد
به سوراخ بینی باز اوفتاد ۲۷

فرو ماند از کار خود هر دو باز
در اندیشه ی جان چه هدهد، چه باز ۲۸

چنین مانده تا من ز راه آمدم
خرامان به آن صیدگاه آمدم ۲۹

عجب ماندم از بازی روزگار
مرا بس همی دیدن آموزگار ۳۰

گرفتم چو صیاد بی قید را
رهاندم از آن قید آن صید را ۳۱

گرفتندش از من غلامان شاه
رها گشت آن مرغک بی‌گناه ۳۲

به بازی، مگر باز شد باز اسیر
به صید ضعیفان مشو سختگیر ۳۳
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۳۳
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۸ - شنیدم یکی از بزرگان عصر
گوهر بعدی:شماره ۴۰ - شنیدم که نادر شه سنگدل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.