هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به موضوع عشق، ناکامیهای عاطفی و تفاوت بین عشق واقعی و هوس میپردازد. شاعر از بیوفایی و نرسیدن به وصال معشوق شکایت دارد و بیان میکند که عشق واقعی لزوماً به شادی نمیانجامد. همچنین، به نقد عقل در برابر عشق و بیتوجهی به ارزشهای واقعی در روابط عاطفی اشاره میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و انتقاد از روابط سطحی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۲۴۴ - خامش ای دل منشین کو بودش رحم بسی
خامش ای دل منشین کو بودش رحم بسی
نه چنان هم که دهد بی طلبی کام کسی
ترسم ای روز وصال ای زتو خوش روز دلم
نرسد عمر بپایان و بپایان برسی
تا که در ذوق خریدار کدام آید خوش
ما و کالای وفا غیر و متاع هوسی
بخت بد بردز گلزار و بدامم نرساند
نه گلی قسمت من شد نه نصیبم قفسی
شادکامی ره عشق نشان هوس است
عشق آن نیست کزو شاد شود کام کسی
عقل را بین که همی لاف زند در بر عشق
شرم از جلوه ی سیمرغ ندارد مگسی
سر بسر در سر سودای تو شد عمر نشاط
میتوان بر سر بالین وی آمد نفسی
نه چنان هم که دهد بی طلبی کام کسی
ترسم ای روز وصال ای زتو خوش روز دلم
نرسد عمر بپایان و بپایان برسی
تا که در ذوق خریدار کدام آید خوش
ما و کالای وفا غیر و متاع هوسی
بخت بد بردز گلزار و بدامم نرساند
نه گلی قسمت من شد نه نصیبم قفسی
شادکامی ره عشق نشان هوس است
عشق آن نیست کزو شاد شود کام کسی
عقل را بین که همی لاف زند در بر عشق
شرم از جلوه ی سیمرغ ندارد مگسی
سر بسر در سر سودای تو شد عمر نشاط
میتوان بر سر بالین وی آمد نفسی
۳۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۳ - هم ز کارم منع کردی هم بکارم داشتی
گوهر بعدی:شماره ۲۴۵ - مگو مرگ است بی او زندگانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.