هوش مصنوعی:
این شعر یک مدیحهسرایی در وصف طبیعت، بزم و شادی، و همچنین ستایش از پادشاه (فتحعلی شاه) است. در آن از عناصر طبیعت مانند لاله، ژاله، باده، و گلزار استفاده شده تا زیبایی و نشاط را به تصویر بکشد. همچنین، بخشهایی از شعر به ستایش از عدل، فضل، و قدرت پادشاه اختصاص دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم پیچیدهای مانند مدیحهسرایی و ستایش حکومت است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به آشنایی با تاریخ و ادبیات فارسی دارد. همچنین، برخی اشارات به باده و می ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۹ - بر لاله ژاله میچکد از ابر مشکفام
بر لاله ژاله میچکد از ابر مشکفام
خوشتر ز ژاله باده و بهتر زلاله جام ۱
صبح است و بزم عید و می و مطرب و نبید
دولت مدید و بخت سعید و جهان بکام ۲
گلزار را طراوت و ایام را نشاط
افلاک را سعادت و آفاق را نظام ۳
در زلف روی ساقی و در شیشه عکس می
کالبدر فی الدجیه و الشمس فی الغمام ۴
باشد حلال تو به نباشد دگر ز می
باشد حرام باده نباشد اگر بجام ۵
باید فروخت سبحه اگر کس خرد به هیچ
باید خرید باده اگر کس دهد بوام ۶
از طرف جوی میگذرد یار سرو قد
یا داده اعتدال هوا سرو را خرام ۷
از فیض باد و لطف هوا جاودان زید
نقشی اگر بر آب نگارند در منام ۸
جذب صبا بگوش رساند صدای آن
بگذارد ار پری بچمن در خیال گام ۹
اجزای بوستان نه چنان التیام یافت
کاجسام را بو هم توان داد انقسام ۱۰
گلزار را بر گویی معشوق و عاشقند
کاین تا بگرید آن دگر آید در ابتسام ۱۱
دوشیزگان باغ مگر آگهند ازین
کامروز شاه را شده در گلستان مقام ۱۲
کار است باد گلشن و گسترد سبزه فرش
آورد ژاله باده و پر کرد لاله جام ۱۳
برخاست سرو و بید فرو برد سر بزیر
بگشود دیده نرگس و بر بست غنچه کام ۱۴
تعظیم پیشگاه حضور شهنشه است
شمشاد را که گاه رکوع است و گه قیام ۱۵
آن بوستان مکرمت آن آسمان جود
خورشید سایه خسرو جمشید احتشام ۱۶
خاقان دهر فتحعلی شاه کز ازل
جودش رهین کف شد و فتحش قرین نام ۱۷
ای از پی وجود تو اجسام را نظام
اجرام در سجود وجود تو صبح و شام ۱۸
آفاق را زپاس تو گیرند احتساب
ارزاق را زجود تو یابند خاص و عام ۱۹
سود از تو برد عالم و گنج تو بی زبان
آفاق شد مسخر و تیغ تو در نیام ۲۰
از حضرت تو رفته بهند وی چرخ پیک
وز سطوت تو داده بترک فلک پیام ۲۱
از عدل و فضل و رأفت و سطوت سرشته اند
ارکان دولتت که مصون باد از انهدام ۲۲
ملکت مزاج دید ز اضداد معتدل
نبود عجب پذیرد اگر تا ابد قوام ۲۳
آری در اعتدال حقیقی وجود نیست
ورهست ایمن است ز آسیب انعدام ۲۴
هنگام احتیاج توان دید دست تو
کز جرم آفتاب توان دید در ظلام ۲۵
ابر کفت بریزش و آنگه بقای آز
خورشید پرتو افکن و آنگه لقای شام ۲۶
آسوده است خصم تو از خصمی سپهر
صید زبون نبیند هرگز زیان ز دام ۲۷
بر رتبت تو دست که یابد بپای سعی
آری بر آسمان نتوان شد باهتمام ۲۸
مستی نیاورد دگر آب رزان اگر
افتد ز عکس رای تو یک لعمه برغمام ۲۹
بر چار چیز باد تو را وقف چارچیز
تا وقف راست شرط که دارند مستدام ۳۰
بر ذات تو ستایش و برجود تو سپاس
بر گنج تو فزایش و بر ملک تو دوام ۳۱
شوق تو در روانم و ذوق تو در وجود
نام تو بر زبانم و مدح تو در کلام ۳۲
خوشتر ز ژاله باده و بهتر زلاله جام ۱
صبح است و بزم عید و می و مطرب و نبید
دولت مدید و بخت سعید و جهان بکام ۲
گلزار را طراوت و ایام را نشاط
افلاک را سعادت و آفاق را نظام ۳
در زلف روی ساقی و در شیشه عکس می
کالبدر فی الدجیه و الشمس فی الغمام ۴
باشد حلال تو به نباشد دگر ز می
باشد حرام باده نباشد اگر بجام ۵
باید فروخت سبحه اگر کس خرد به هیچ
باید خرید باده اگر کس دهد بوام ۶
از طرف جوی میگذرد یار سرو قد
یا داده اعتدال هوا سرو را خرام ۷
از فیض باد و لطف هوا جاودان زید
نقشی اگر بر آب نگارند در منام ۸
جذب صبا بگوش رساند صدای آن
بگذارد ار پری بچمن در خیال گام ۹
اجزای بوستان نه چنان التیام یافت
کاجسام را بو هم توان داد انقسام ۱۰
گلزار را بر گویی معشوق و عاشقند
کاین تا بگرید آن دگر آید در ابتسام ۱۱
دوشیزگان باغ مگر آگهند ازین
کامروز شاه را شده در گلستان مقام ۱۲
کار است باد گلشن و گسترد سبزه فرش
آورد ژاله باده و پر کرد لاله جام ۱۳
برخاست سرو و بید فرو برد سر بزیر
بگشود دیده نرگس و بر بست غنچه کام ۱۴
تعظیم پیشگاه حضور شهنشه است
شمشاد را که گاه رکوع است و گه قیام ۱۵
آن بوستان مکرمت آن آسمان جود
خورشید سایه خسرو جمشید احتشام ۱۶
خاقان دهر فتحعلی شاه کز ازل
جودش رهین کف شد و فتحش قرین نام ۱۷
ای از پی وجود تو اجسام را نظام
اجرام در سجود وجود تو صبح و شام ۱۸
آفاق را زپاس تو گیرند احتساب
ارزاق را زجود تو یابند خاص و عام ۱۹
سود از تو برد عالم و گنج تو بی زبان
آفاق شد مسخر و تیغ تو در نیام ۲۰
از حضرت تو رفته بهند وی چرخ پیک
وز سطوت تو داده بترک فلک پیام ۲۱
از عدل و فضل و رأفت و سطوت سرشته اند
ارکان دولتت که مصون باد از انهدام ۲۲
ملکت مزاج دید ز اضداد معتدل
نبود عجب پذیرد اگر تا ابد قوام ۲۳
آری در اعتدال حقیقی وجود نیست
ورهست ایمن است ز آسیب انعدام ۲۴
هنگام احتیاج توان دید دست تو
کز جرم آفتاب توان دید در ظلام ۲۵
ابر کفت بریزش و آنگه بقای آز
خورشید پرتو افکن و آنگه لقای شام ۲۶
آسوده است خصم تو از خصمی سپهر
صید زبون نبیند هرگز زیان ز دام ۲۷
بر رتبت تو دست که یابد بپای سعی
آری بر آسمان نتوان شد باهتمام ۲۸
مستی نیاورد دگر آب رزان اگر
افتد ز عکس رای تو یک لعمه برغمام ۲۹
بر چار چیز باد تو را وقف چارچیز
تا وقف راست شرط که دارند مستدام ۳۰
بر ذات تو ستایش و برجود تو سپاس
بر گنج تو فزایش و بر ملک تو دوام ۳۱
شوق تو در روانم و ذوق تو در وجود
نام تو بر زبانم و مدح تو در کلام ۳۲
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۳۲
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸ - عید است و دارد هر کسی فکر نثار مجلسی
گوهر بعدی:شماره ۱۰ - سوی تهران خویش را از اصفهان آورده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.