هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و فراق معشوق خود میگوید و دردهای ناشی از این عشق را بیان میکند. او از خمشدن دوش خود زیر بار سنگین فراق، نیاز به عصا برای تحمل خیال معشوق، و تنهایی خود در بزم وجود سخن میگوید. شاعر همچنین از دوستان میخواهد که حال او را به معشوق برسانند و تأکید میکند که تنها عشق معشوق در دل او جای دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شاعرانه ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۱۴ - هر که را باشد نظر ترک قباپوش مرا
هر که را باشد نظر ترک قباپوش مرا
آفرین گوید تحمل کردن هوش مرا! ۱
از خیال قامتش اکنون عصا می بایدم
بار سنگین فراقش کرده خم دوش مرا ۲
از کدامین زمره ام یارب که در بزم وجود
جز سر زانو عروسی نیست آغوش مرا؟! ۳
ای که می خواهی به سلک بندگان درگهش
حلقه ای غیر از خم زلفش مکن گوش مرا! ۴
در دلم نبود به جز نقش خیال عشق او
از غمش باشد نگاری لوح منقوش مرا! ۵
دوستان بهر خدا گوئید عرض حال من
هر کجا بیند اگر آن شوخ می نوش مرا! ۶
پیش ارباب سخن طغرل نباشد اعتبار
صفحه ابیات ناموزون مغشوش مرا! ۷
آفرین گوید تحمل کردن هوش مرا! ۱
از خیال قامتش اکنون عصا می بایدم
بار سنگین فراقش کرده خم دوش مرا ۲
از کدامین زمره ام یارب که در بزم وجود
جز سر زانو عروسی نیست آغوش مرا؟! ۳
ای که می خواهی به سلک بندگان درگهش
حلقه ای غیر از خم زلفش مکن گوش مرا! ۴
در دلم نبود به جز نقش خیال عشق او
از غمش باشد نگاری لوح منقوش مرا! ۵
دوستان بهر خدا گوئید عرض حال من
هر کجا بیند اگر آن شوخ می نوش مرا! ۶
پیش ارباب سخن طغرل نباشد اعتبار
صفحه ابیات ناموزون مغشوش مرا! ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳ - گر قضا با من نویسد محنت ایام را
گوهر بعدی:شماره ۱۵ - بس که شهد مدعا حال نشد کام مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.