هوش مصنوعی:
مردی از اهل راز با مرد دیگری صحبت میکند و از رنجها و بلایایی که انبیا متحمل شدهاند سخن میگوید. او بیان میکند که انبیا همواره در معرض رنج و بلا بودهاند و خودش نیز از این رنجها دوری نمیخواهد. او از خدا میخواهد که او را در عجز و ناتوانیاش رها کند و از او توقع نداشته باشد که مانند انبیا عمل کند. او در نهایت به این نتیجه میرسد که بدون درک کامل از خطرات و عمق مشکلات، نمیتواند راهی را که انبیا پیمودهاند، ادامه دهد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که نیاز به درک و تجربهی بیشتری از زندگی دارد. همچنین، مفاهیم مربوط به رنج و بلا و مقایسهی خود با انبیا ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
گفتار پیری مستغنی
گفت مردی مرد را از اهل راز
پرده شد از عالم اسرار باز ۱
هاتفی در حال گفت ای پیر زود
هرچه میخواهی به خواه و گیر زود ۲
پیر گفتا من بدیدم کانبیا
مبتلا بودند دایم در بلا ۳
هر کجا رنج و بلایی بیش بود
انبیا را آن همه در پیش بود ۴
انبیا را چون بلا آمد نصیب
کی رسد راحت بدین پیر غریب ۵
من نه عزت خواهم و نه خواریی
کاش در عجز خودم بگذاریی ۶
چون نصیب مهتران در دست و رنج
کهتران را کی تواند بود گنج ۷
انبیا بودند سر غوغای کار
من ندارم تاب، دست از من بدار ۸
هرچ گفتم از میان خود چه سود
تا ترا کاری نیفتد زان چه سود ۹
گرچه در بحر خطر افتادهای
همچو کبکی بال و پرافتادهای ۱۰
از نهنگ و قعر اگر آگاهیی
کی سلوک این چنین ره خواهیی ۱۱
اول از پندار مانی بیقرار
چون درافتی جان کی آری با کنار ۱۲
پرده شد از عالم اسرار باز ۱
هاتفی در حال گفت ای پیر زود
هرچه میخواهی به خواه و گیر زود ۲
پیر گفتا من بدیدم کانبیا
مبتلا بودند دایم در بلا ۳
هر کجا رنج و بلایی بیش بود
انبیا را آن همه در پیش بود ۴
انبیا را چون بلا آمد نصیب
کی رسد راحت بدین پیر غریب ۵
من نه عزت خواهم و نه خواریی
کاش در عجز خودم بگذاریی ۶
چون نصیب مهتران در دست و رنج
کهتران را کی تواند بود گنج ۷
انبیا بودند سر غوغای کار
من ندارم تاب، دست از من بدار ۸
هرچ گفتم از میان خود چه سود
تا ترا کاری نیفتد زان چه سود ۹
گرچه در بحر خطر افتادهای
همچو کبکی بال و پرافتادهای ۱۰
از نهنگ و قعر اگر آگاهیی
کی سلوک این چنین ره خواهیی ۱۱
اول از پندار مانی بیقرار
چون درافتی جان کی آری با کنار ۱۲
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۲
۵۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشید
گوهر بعدی:حکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.