هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غزلگونه، به توصیف معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا مانند قمر، شکر، سرو، و ماه، زیبایی و جذابیت معشوق را ستایش میکند. همچنین، از درد عشق و فراق شکایت کرده و از وفاداری و عشق بیپایان خود سخن میگوید. در پایان، شاعر با اشاره به دو جهان و عشق الهی، عمق احساسات خود را نشان میدهد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۴ - شکری نیئی شکر کو چو تو خوش دهان ندارد
شکری نیئی شکر کو چو تو خوش دهان ندارد
قمری نئی قمر کو شکرین زبان ندارد ۱
به خوشی و دلستانی به دو هفته ماه مانی
نه که ماه آسمانی لب درفشان ندارد ۲
به کشی و سر فرازی به مثال سرونازی
نه که سرو با درازی قدمی روان ندارد ۳
بنشان به آب لعلت ز دل من آتش غم
به نشان آنکه گفتی دهنم نشان ندارد ۴
به سوال بوسه ای زان دهنی که خود نداری
به زبان بگو که آری که ترا زیان ندارد ۵
کمرت شبی بجستم تو در آن میانه گفتی
کمر از کسی چه جوئی که خود او میان ندارد ۶
به هزار عهد گفتم که دلم به وهم و خاطر
ز میان یقین نداند ز کمر گمان ندارد ۷
به میان در است جانم به غرامت ار دلم را
غم آنچنان میانی ز میان جان ندارد ۸
سر زلفت ارشکستم ز سبکدلی تو مشکن
که چنان لطیف زلفی دل ازین گران ندارد ۹
دو جهان فدات کردم که دلم ز ذوق عشقت
پی این جهان نگیرد غم آن جهان ندارد ۱۰
گل وعده ای نبویم که نه زرد روی گردم
نبود بهار هرگز که ز پی خزان ندارد ۱۱
چو تو غم به جان فروشی ز تو چون خرند شادی
چه بتی که از تو عاشق غم رایگان ندارد ۱۲
دل مجد را برافروز که دلیست عشرت اندوز
به خدا که چون وی امروز زمی و زمان ندارد ۱۳
قمری نئی قمر کو شکرین زبان ندارد ۱
به خوشی و دلستانی به دو هفته ماه مانی
نه که ماه آسمانی لب درفشان ندارد ۲
به کشی و سر فرازی به مثال سرونازی
نه که سرو با درازی قدمی روان ندارد ۳
بنشان به آب لعلت ز دل من آتش غم
به نشان آنکه گفتی دهنم نشان ندارد ۴
به سوال بوسه ای زان دهنی که خود نداری
به زبان بگو که آری که ترا زیان ندارد ۵
کمرت شبی بجستم تو در آن میانه گفتی
کمر از کسی چه جوئی که خود او میان ندارد ۶
به هزار عهد گفتم که دلم به وهم و خاطر
ز میان یقین نداند ز کمر گمان ندارد ۷
به میان در است جانم به غرامت ار دلم را
غم آنچنان میانی ز میان جان ندارد ۸
سر زلفت ارشکستم ز سبکدلی تو مشکن
که چنان لطیف زلفی دل ازین گران ندارد ۹
دو جهان فدات کردم که دلم ز ذوق عشقت
پی این جهان نگیرد غم آن جهان ندارد ۱۰
گل وعده ای نبویم که نه زرد روی گردم
نبود بهار هرگز که ز پی خزان ندارد ۱۱
چو تو غم به جان فروشی ز تو چون خرند شادی
چه بتی که از تو عاشق غم رایگان ندارد ۱۲
دل مجد را برافروز که دلیست عشرت اندوز
به خدا که چون وی امروز زمی و زمان ندارد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳ - هر شب چو ز هجر تو دل تنگ بنالد
گوهر بعدی:شماره ۳۵ - تالعل تو سنگبار باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.