هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و دلتنگی‌هایش می‌گوید و از بی‌تفاوتی معشوق شکایت دارد. او به عشق خود افتخار می‌کند، اما معشوق از نام او ننگ دارد. شاعر امیدوار است روزی صلح بین آنها برقرار شود و دوباره معشوق را در آغوش بگیرد. در پایان، او به لحظات شاد گذشته با معشوق اشاره می‌کند و از شراب و موسیقی به عنوان نمادهای آن خاطرات یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ متن حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند شراب و می‌نوشی ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.

شماره ۴۱ - تو را تا دل بسان سنگ باشد

تو را تا دل بسان سنگ باشد
مرا هم دل بدینسان تنگ باشد ۱

منم کز نام عشقت فخر دارم
تو را تا کی ز نامم ننگ باشد ۲

چه گویی وقت صلح ما نیامد
بگوی آخر که تا کی جنگ باشد ۳

به رهواری پذیرفتیم عذرت
چه می دانم که عذرت لنگ باشد ۴

به عمر خود ببینم باز یک شب
که زلف تو مرا در چنگ باشد ۵

من و تو حاضر و پیش من و تو
می سرخ و نوای چنگ باشد ۶

به بوسی راضیم آن می نخواهم
وگر خواهم سر بر سنگ باشد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۰ - دلبرا دوش در آن عیش منت یاد نبود
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - حبذا نزهت بادی که ز بغداد آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.