هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دوری از معشوق سخن میگوید. او ابراز پشیمانی میکند که چرا از معشوق دور شده و دلش از او بیزار شده است. شاعر تأکید میکند که هنوز عشق معشوق در دلش زنده است و داغ فراق او را میکشد. او از جمال و سحر معشوق میگوید و اینکه هیچکس در برابر زیبایی او نمیتواند صبور یا پرهیزگار بماند. شاعر از دل شکستهاش میگوید و امیدوار است که معشوق با نگاه پر از لطفش، درمانگر دل او باشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند تا به درستی درک شوند.
شماره ۴۸ - دروغ گفته ام ار گفته ام شدم ز تو دور
دروغ گفته ام ار گفته ام شدم ز تو دور
خلاف کرده ام ار کرده ام دل از تو نفور ۱
نکرده ام به دل اندیشه جدائی تو
نعوذ بالله از اندیشه ز دانش دور ۲
نه من ز دوری روی تو گشته ام خرسند
نه دل شده ست به پشتی صبر خود مغرور ۳
هنوز عشق تو دارد سرم چه جای فراغ
هنوز داغ تو دارد دلم چه جای غرور ۴
به روزگار جمال تو دربسیط زمین
کسی نماند به تقوی دلی نماند صبور ۵
دلی که عشق تو ورزید کی بود صابر
کسی که روی ترا دید کی شود مستور ۶
به بخت بد سفر و غربتم تمنا بود
که تا شدم ز جمال مبارکت مهجور ۷
چه عذر پیش تو آرم که بی تو زیسته ام
هر آنکه بی تو بود زنده چون بود مسرور ۸
شکسته ای دل من همچو زلف خویش و هنوز
به بوسه ئیست ترا با من شکسته کسور ۹
دلم علاج پذیرد اگر به رحمت و لطف
بدو کنی نظری از دو نرگس مخمور ۱۰
به جز دو نرگس مخمور تو نکرد کسی
علاج مردم رنجور و خویشتن رنجور ۱۱
ز شور زلف تو افتاد در جهان فتنه
ز سحر چشم تو برخاست از زمانه فتور ۱۲
ز جادوئی به مقامی رسید نرگس تو
که ساکنان چه بابلش بود مزدور ۱۳
به سادگی دل من بردی و کنون بتر است
که باز بر سرم آورده ای خطی منشور ۱۴
خلاف کرده ام ار کرده ام دل از تو نفور ۱
نکرده ام به دل اندیشه جدائی تو
نعوذ بالله از اندیشه ز دانش دور ۲
نه من ز دوری روی تو گشته ام خرسند
نه دل شده ست به پشتی صبر خود مغرور ۳
هنوز عشق تو دارد سرم چه جای فراغ
هنوز داغ تو دارد دلم چه جای غرور ۴
به روزگار جمال تو دربسیط زمین
کسی نماند به تقوی دلی نماند صبور ۵
دلی که عشق تو ورزید کی بود صابر
کسی که روی ترا دید کی شود مستور ۶
به بخت بد سفر و غربتم تمنا بود
که تا شدم ز جمال مبارکت مهجور ۷
چه عذر پیش تو آرم که بی تو زیسته ام
هر آنکه بی تو بود زنده چون بود مسرور ۸
شکسته ای دل من همچو زلف خویش و هنوز
به بوسه ئیست ترا با من شکسته کسور ۹
دلم علاج پذیرد اگر به رحمت و لطف
بدو کنی نظری از دو نرگس مخمور ۱۰
به جز دو نرگس مخمور تو نکرد کسی
علاج مردم رنجور و خویشتن رنجور ۱۱
ز شور زلف تو افتاد در جهان فتنه
ز سحر چشم تو برخاست از زمانه فتور ۱۲
ز جادوئی به مقامی رسید نرگس تو
که ساکنان چه بابلش بود مزدور ۱۳
به سادگی دل من بردی و کنون بتر است
که باز بر سرم آورده ای خطی منشور ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷ - بردی دل من ز چشم مخمور
گوهر بعدی:شماره ۴۹ - نه جان در کار عشقت کردم آخر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.