شاعر در این متن از درد عشق و جدایی مینالد و بیان میکند که نه وصل یار به او پناه میدهد و نه غم فراق از راهش برمیخیزد. او هر روز بیشتر در عذاب است و از غم یار رنج میبرد. شاعر خود را مانند مور یا کوهی کوچک توصیف میکند که در آتش سینه میسوزد و در اشک چشمهایش شناور است. آههایش آسمان را تیره میکند و گاه شعلهور میشود تا شب سیاه را روشن کند. او تنها دعوی دوستی دارد و این را تنها گناه خود میداند.
متن دارای مضامین عاشقانه و غمانگیز است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۶۰ - نه وصل تو می دهد پناهم
نه برخیزد غمت ز راهم ۱
هر روز تو در جفا فزائی
هر لحظه من از غمت بکاهم ۲
گرماه بدم کنون چو مورم
ور کوه بدم کنون چو کاهم ۳
از آتش سینه در گدازم
وز آب دو دیده در شنا هم ۴
آئینه چرخ زنگ گیرد
هر نیم شبی ز دود آهم ۵
گه شعله آه اتشینم
روشن دارد شب سیاهم ۶
گه روز سپید تیره گردد
از دود و نفیر صبحگاهم ۷
کام از تو نجویم از که جویم
داد از تو نخواهم از که خواهم ۸
جز دعوی دوستی چه کردم
خود نیست مگر جز این گناهم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.