هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از زبان عاشقی بیان میشود که از دوری و بیتوجهی معشوق رنج میبرد. او از نگاه گیرای معشوق، بیوفاییها و رنجهای خود میگوید و با وجود همه دردها، هنوز شیفته معشوق است. شعر پر از استعارههای زیبا مانند صیدگاه، تیر و مژگان، آب حیات، و گلستان است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و دوری نیاز به درک عاطفی بالاتری دارد.
شماره ۹۴ - نه صیدی جان برد از صیدگاه چشم فتانت
نه صیدی جان برد از صیدگاه چشم فتانت
نه تیری کم شود از ترکش پرتیر مژگانت ۱
ندارد چشمه وصلت نشان چون نسپرد جانرا
خضر هم تشنه لب در جستجوی آب حیوانت ۲
مکن دست رقیبان را به خود گستاخ میترسم
گل از بسیاری گلچین نماند در گلستانت ۳
نجویم بهر گلگشت چمن از قید آزادی
که خوشتر باشدم از طرف گلشن کنج زندانت ۴
تو دادم میدهی داد از تو گر خواهم دریغ اما
ندارم دست گستاخی که آویزم بدامانت ۵
تغافل پیشه یارا چون ننالم از تو دیری شد
که محرومم ز جور آشکار و لطف پنهانت ۶
تو از می با حریفان در چمن سرخوش چه غم داری
که از حسرت دهد مشتاق جان در کنج زندانت ۷
نه تیری کم شود از ترکش پرتیر مژگانت ۱
ندارد چشمه وصلت نشان چون نسپرد جانرا
خضر هم تشنه لب در جستجوی آب حیوانت ۲
مکن دست رقیبان را به خود گستاخ میترسم
گل از بسیاری گلچین نماند در گلستانت ۳
نجویم بهر گلگشت چمن از قید آزادی
که خوشتر باشدم از طرف گلشن کنج زندانت ۴
تو دادم میدهی داد از تو گر خواهم دریغ اما
ندارم دست گستاخی که آویزم بدامانت ۵
تغافل پیشه یارا چون ننالم از تو دیری شد
که محرومم ز جور آشکار و لطف پنهانت ۶
تو از می با حریفان در چمن سرخوش چه غم داری
که از حسرت دهد مشتاق جان در کنج زندانت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳ - گر چو من از گلشن عشقش بدل جز خار نیست
گوهر بعدی:شماره ۹۵ - فلک سرگشته از سودای عشقست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.