هوش مصنوعی:
شاعر از صبا (باد صبحگاهی) میخواهد که وقتی به سوی معشوق میرسد، حال او را به سگ کوی معشوق عرضه کند. او از دوری معشوق خود رنج میبرد و دلش زخمخورده است، اما موی معشوق بخیهای بر این زخم است. شاعر از عشق و رنج خود میگوید و از خون جاری از مژههایش در فراق معشوق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به رنج و خون جاری از مژهها ممکن است برای سنین پایینتر نامناسب باشد.
شماره ۲۶۸ - ای صبا صبحدم چونرسی سوی او
ای صبا صبحدم چونرسی سوی او
حال من عرضه ده با سگ کوی او ۱
مدتی شد که من از آن گلم بیخبر
تا رسد غافلم از کجا بوی او ۲
از خطش شد مرا دوخته چاک دل
بخیه زد آخر این چاک را موی او ۳
آگهی کز مژه خون دل جوشدم
گرزمی دیده لالهگون روی او ۴
حال من عرضه ده با سگ کوی او ۱
مدتی شد که من از آن گلم بیخبر
تا رسد غافلم از کجا بوی او ۲
از خطش شد مرا دوخته چاک دل
بخیه زد آخر این چاک را موی او ۳
آگهی کز مژه خون دل جوشدم
گرزمی دیده لالهگون روی او ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۷ - میرم چو ز من دور شود آن بت دلجو
گوهر بعدی:شماره ۲۶۹ - نمیدانم چو رفتی از قفا بینی بکس یا نه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.