هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر عاشقانه، عمیقاً از عشق و وابستگی خود به معشوق سخن میگوید. او آرزو میکند که چشمهایش بدون دیدن معشوق روشن نباشد و دلش جز در سایهی زلف معشوق آرام نگیرد. شاعر حتی وجود گلهای سوسن را نیز به خاک پای معشوق وابسته میداند و بیان میکند که اگر معشوق نباشد، هیچ چیز در جهان ارزش وجود ندارد.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، این شعر نیاز به درک نسبی از ادبیات و احساسات پیچیده دارد که معمولاً از سن نوجوانی به بعد توسعه مییابد.
شماره ۱۹ - چشم من بی روی تو روشن مباد
چشم من بی روی تو روشن مباد
روی تو جز پیش چشم من مباد ۱
سوسن آزاد خاک پای توست
ور نباشد در جهان سوسن مباد ۲
این دل مسکین بی آرام من
جز به زیر زلف تو مسکن مباد ۳
وین تن رنجور و جان خسته را
در جهان جز کوی تو معدن مباد ۴
گر بود جان و دل و تن بی تو خوش
دل مباد و جان مباد و تن مباد ۵
روی تو جز پیش چشم من مباد ۱
سوسن آزاد خاک پای توست
ور نباشد در جهان سوسن مباد ۲
این دل مسکین بی آرام من
جز به زیر زلف تو مسکن مباد ۳
وین تن رنجور و جان خسته را
در جهان جز کوی تو معدن مباد ۴
گر بود جان و دل و تن بی تو خوش
دل مباد و جان مباد و تن مباد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸ - دیده که رخ و زلف تو از دور ببیند
گوهر بعدی:شماره ۲۰ - دلم بی روی تو خرم نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.