هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق یار مینالد و از عشق و سوزی که در دل دارد سخن میگوید. او از زیانهای خود و سوختن در آتش عشق میگوید و امیدوار است که روزی به وصال معشوق برسد. در نهایت، شاعر به آیندهای روشن و ستاره بخت مسعود خود امید بسته است.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل احساسات بیانشده در شعر نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۳۳۲ - از فراق یار ناخشنود خویش
از فراق یار ناخشنود خویش
روی در نابود بینم بود خویش ۱
بس که در سودا به شوق افتاده ام
از زیان خود ندانم سود خویش ۲
خوبی او شد پدید از چشم من
سوختم بر آتش خود عود خویش ۳
گر برآید از نمد آیینه ام
زشتی خویشم کند مردود خویش ۴
از خطایم مغز جانم سوخته
سخت می ترسم ز آه و دود خویش ۵
خاک معبدها رسانیدم به آب
از رخ زرد زمین فرسود خویش ۶
وز گنهکاری ندیدم هیچگه
برکنار این فرق خاک آلود خویش ۷
زنده زان مانم که یابم بوی وصل
از فراق عاقبت محمود خویش ۸
روز فیروزی «نظیری » در پی است
دیده ام در اختر مسعود خویش ۹
روی در نابود بینم بود خویش ۱
بس که در سودا به شوق افتاده ام
از زیان خود ندانم سود خویش ۲
خوبی او شد پدید از چشم من
سوختم بر آتش خود عود خویش ۳
گر برآید از نمد آیینه ام
زشتی خویشم کند مردود خویش ۴
از خطایم مغز جانم سوخته
سخت می ترسم ز آه و دود خویش ۵
خاک معبدها رسانیدم به آب
از رخ زرد زمین فرسود خویش ۶
وز گنهکاری ندیدم هیچگه
برکنار این فرق خاک آلود خویش ۷
زنده زان مانم که یابم بوی وصل
از فراق عاقبت محمود خویش ۸
روز فیروزی «نظیری » در پی است
دیده ام در اختر مسعود خویش ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۱ - حیاتی در گذر دارم چه پرسی بود و نابودش
گوهر بعدی:شماره ۳۳۳ - هرجا که بود روز خوش و روزگار خوش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.