هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و فداکاری خود برای معشوق سخن میگوید. او به خاطر عشق به معشوق، دین و دل خود را فدا کرده و از خویشتن دور شده است. شاعر به دنبال وصال معشوق، مال و تن خود را نیز از دست داده و در این راه، از راه مغان هدایت شده است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۲۹ - تا من به تو ای بت اقتدی کردم
تا من به تو ای بت اقتدی کردم
بر خویش به بی دلی ندی کردم ۱
از بهر دو چشم پر ز سحر تو
دین و دل خویش را فدی کردم ۲
آن وقت بیا که من ز مستوری
در شهر ز خویش زاهدی کردم ۳
همچون تو شدم مغ از دل صافی
خود را ز پی تو ملحدی کردم ۴
در طمع وصال تو به نادانی
مال و تن خویش را سدی کردم ۵
کز رفق سنایی اندرین حالت
از راه مغان ره هدی کردم ۶
بر خویش به بی دلی ندی کردم ۱
از بهر دو چشم پر ز سحر تو
دین و دل خویش را فدی کردم ۲
آن وقت بیا که من ز مستوری
در شهر ز خویش زاهدی کردم ۳
همچون تو شدم مغ از دل صافی
خود را ز پی تو ملحدی کردم ۴
در طمع وصال تو به نادانی
مال و تن خویش را سدی کردم ۵
کز رفق سنایی اندرین حالت
از راه مغان ره هدی کردم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۹۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۸ - دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۰ - دستی که به عهد دوست دادیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.