درباره سنایی غزنوی

ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی یا حکیم سنایی (۴۷۳–۵۴۵ قمری)، شاعر و عارف فارسی‌زبان قرون پنجم و ششم هجری بود .وی از بزرگ‌ترین صوفیان و شاعران قصیده‌گو و مثنوی‌سرای زبان پارسی است که در سدهٔ پنجم هجری می‌زیسته‌است. برخی معتقدند که سنایی شاعری است که برای نخستین بار عرفان را به صورت جدی وارد شعر فارسی کرد ولی صوفیان پیش از او نیز در اشعار خود مضامین عرفانی را بیان کرده‌اند. تصوف سنایی با آن‌که ازسخنان قلندران و اهل ملامت نیز مایه می‌گیرد، چیزی معتدل است.
سنایی طی عمر خود سه حالت شخصیتی مختلف پیدا کرده‌است. نخست مداح و هجاگوی بوده، پس از آن وعظ و نقد اجتماعی روی آورده و دست آخر عاشق و قلندر و عارف شده‌است. سنایی تا آخر عمر گرفتار این سه حالت بوده‌است.
حکیم سنایی در سال ۴۷۳ (قمری) در شهر غزنه (واقع در افغانستان کنونی) دیده به جهان گشود و در سال ۵۴۵ (قمری) در همان شهر درگذشت. نام او را عوفی مجدالدین آدم السنائی و حاجی خلیفه آدم نیز نوشته‌اند. محمد بن علی الرقا از معاصران او در دیباچه حدیقةالحقیقه نام او را «ابوالمجدودبن آدم السنائی» نوشته‌است. این حاکی از آن است که نام‌های دیگری که بر روی او نهاده‌اند غلط است. در دیوان سنایی ابیاتی به چشم می‌خورد که در آن سنایی خود را «حسن» خوانده‌است. در این بیت سنایی می‌گوید:
حسن اندر حسن اندر حسنم
تو حسن خلق و حسن بنده حسن
به‌خاطر این بیت بعضی از محققان می‌گویند که نام او در اصل حسن بوده و وی بعدها نام «مجدود» را برای خود انتخاب کرده‌است. در ابتدا سنایی طبق عادت آن زمان به دربار سلاطین روی آورد و به دستگاه غزنویان راه یافت. او در ابتدا به مداحی پرداخت تا این‌که یک‌باره شیدا شد و دست از جهان و جهانیان شست.
در مورد مذهب کلامی سنایی دو رویکرد وجود دارد، برخی معتقدند که سنایی اشعری است و برخی اعتقاد دارند که او شیعه است. کسانی که معتقدند سنایی اشعری است، دلایل خاصی دارند مثل اینکه سنایی آغاز دیوان و حدیقه را با مدح خلفا آغاز کرده، در بسیاری از اشعار حدیقه نظراتی دارد که به نظرات اشعری نزدیک است، یا مثلاً حادث بودن قرآن به عنوان کلام الهی را رد می‌کند، و معتقدند غزالی یکی از شخصیت‌های فوق‌العاده تأثیرگذار بر روی سنایی است و از آنجا که غزالی یک اشعری است، سنایی هم که در نظرات از او پیروی می‌کرده، اشعری است.



در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - احسنت و زه ای نگار زیبا غزل ۲ - جمالت کرد جانا هست ما را غزل ۳ - بندهٔ یک دل منم بند قبای ترا غزل ۴ - باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را غزل ۵ - باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را غزل ۶ - می ده ای ساقی که می به درد عشق آمیز را غزل ۷ - جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را غزل ۸ - انعم‌الله صباح ای پسرا غزل ۹ - ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را غزل ۱۰ - در ده پسرا می مروق را غزل ۱۱ - چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را غزل ۱۲ - مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را غزل ۱۳ - ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را غزل ۱۴ - ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را غزل ۱۵ - من کیم کاندیشهٔ تو هم نفس باشد مرا غزل ۱۶ - نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرا غزل ۱۷ - ای به بر کرده بی وفایی را غزل ۱۸ - مرحبا مرحبا برای هلالا غزل ۱۹ - ای همه خوبی در آغوش شما غزل ۲۰ - ای ز عشقت روح را آزارها غزل ۲۱ - ای از بنفشه ساخته بر گل مثالها غزل ۲۲ - ما باز دگر باره برستیم ز غمها غزل ۲۳ - فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب غزل ۲۴ - از آن می خوردن عشقست دایم کار من هر شب غزل ۲۵ - ای لعبت صافی صفات ای خوشتر از آب حیات غزل ۲۶ - دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیخت غزل ۲۷ - این رنگ نگر که زلفش آمیخت غزل ۲۸ - تا نقش خیال دوست با ماست غزل ۲۹ - از عشق روی دوست حدیثی به دست ماست غزل ۳۰ - ی مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرتست غزل ۳۱ - ماهرویا در جهان آوازهٔ تست غزل ۳۲ - تا گل لعل روی بنمودست غزل ۳۳ - این چه جمالست و ناز کز تو در ایام تست غزل ۳۴ - تا هلاک عاشقان از طرهٔ شبرنگ تست غزل ۳۵ - ماه شب گمرهان عارض زیبای تست غزل ۳۶ - بر دوزخ هم کفر و هم ایمان تراست غزل ۳۷ - تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست غزل ۳۸ - ای صنم در دلبری هم دست و هم دستان تراست غزل ۳۹ - هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست غزل ۴۰ - راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلست غزل ۴۱ - ای پر در گوش من ز چنگت غزل ۴۲ - توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست غزل ۴۳ - زان چشم پر از خمار سرمست غزل ۴۴ - دوست چنان باید کان منست غزل ۴۵ - تا خیال آن بت قصاب در چشم من است غزل ۴۶ - ای جان جهان کبر تو هر روز فزونست غزل ۴۷ - ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست غزل ۴۸ - دارم سر خاک پایت ای دوست غزل ۴۹ - روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست غزل ۵۰ - گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست هست غزل ۵۱ - گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست غزل ۵۲ - کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست غزل ۵۳ - ای ساقی می بیار پیوست غزل ۵۴ - سبب عاشقان نه نیکوییست غزل ۵۵ - نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست غزل ۵۶ - ماه رویا گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست غزل ۵۷ - عشق بازیچه و حکایت نیست غزل ۵۸ - ای پسر عشق را بدایت نیست غزل ۵۹ - هر کرا درد بی نهایت نیست غزل ۶۰ - چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست غزل ۶۱ - معشوقه از آن ظریفتر نیست غزل ۶۲ - جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست غزل ۶۳ - جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست غزل ۶۴ - عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست غزل ۶۵ - کار دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت غزل ۶۶ - سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت غزل ۶۷ - زینهاد این یادگار از دست رفت غزل ۶۸ - عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت غزل ۶۹ - هر آن روزی که باشم در خرابات غزل ۷۰ - تا سوی خرابات شد آن شاه خرابات غزل ۷۱ - چه خواهی کرد قرایی و طامات غزل ۷۲ - نخواهم من طریق و راه طامات غزل ۷۳ - گل به باغ آمده تقصیر چراست غزل ۷۴ - ای مستان خیزید که هنگام صبوحست غزل ۷۵ - رازی ز ازل در دل عشاق نهانست غزل ۷۶ - راه فقرست ای برادر فاقه در وی رفتنست غزل ۷۷ - دوش رفتم به سر کوی به نظارهٔ دوست غزل ۷۸ - اندر دل من عشق تو نور یقینست غزل ۷۹ - شور در شهر فگند آن بت زنارپرست غزل ۸۰ - در کوی ما که مسکن خوبان سعتریست غزل ۸۱ - ای سنایی خواجگی در عشق جانان شرط نیست غزل ۸۲ - هر که در راه عشق صادق نیست غزل ۸۳ - ساقیا می ده که جز می عشق را پدرام نیست غزل ۸۴ - در دل آن را که روشنایی نیست غزل ۸۵ - دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت غزل ۸۶ - نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد غزل ۸۷ - معشوق به سامان شد تا باد چنین باد غزل ۸۸ - دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد غزل ۸۹ - روزی دل من مرا نشان داد غزل ۹۰ - تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد غزل ۹۱ - این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد غزل ۹۲ - تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد غزل ۹۳ - ایام چو من عاشق جانباز نیابد غزل ۹۴ - مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد غزل ۹۵ - کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد غزل ۹۶ - آنکس که ز عاشقی خبر دارد غزل ۹۷ - دلم با عشق آن بت کار دارد غزل ۹۸ - آنرا که خدا از قلم لطف نگارد غزل ۹۹ - با من بت من تیغ جفا آخته دارد غزل ۱۰۰ - نور رخ تو قمر ندارد غزل ۱۰۱ - آنی که چو تو گردش ایام ندارد غزل ۱۰۲ - تا لب تو آنچه بهتر آن برد غزل ۱۰۳ - منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد غزل ۱۰۴ - زلف پر تابت مرا در تاب کرد غزل ۱۰۵ - عاشقی تا در دل ما راه کرد غزل ۱۰۶ - سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد غزل ۱۰۷ - روی خوبت نهان چه خواهی کرد غزل ۱۰۸ - ناز را رویی بباید همچو ورد غزل ۱۰۹ - ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد غزل ۱۱۰ - صحبت معشوق انتظار نیرزد غزل ۱۱۱ - عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد غزل ۱۱۲ - خوبت آراست ای غلام ایزد غزل ۱۱۳ - زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد غزل ۱۱۴ - زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد غزل ۱۱۵ - چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد غزل ۱۱۶ - دگر گردی روا باشد دلم غمگین چرا باشد غزل ۱۱۷ - معشوق که او چابک و چالاک نباشد غزل ۱۱۸ - هر دل که قرین غم نباشد غزل ۱۱۹ - در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد غزل ۱۲۰ - از دوست به هر جوری بیزار نباید شد غزل ۱۲۱ - دل به تحفه هر که او در منزل جانان کشد غزل ۱۲۲ - ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد غزل ۱۲۳ - بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند غزل ۱۲۴ - گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند غزل ۱۲۵ - وصال حالت اگر عاشقی حلال کند غزل ۱۲۶ - مردمان دوستی چنین نکنند غزل ۱۲۷ - گر سال عمر من به سر آید روا بود غزل ۱۲۸ - آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود غزل ۱۲۹ - چون دو زلفین تو کمند بود غزل ۱۳۰ - عاشق و یار یار باید بود غزل ۱۳۱ - هزار سال به امید تو توانم بود غزل ۱۳۲ - روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود غزل ۱۳۳ - از هر چه گمان بر دلم یار نه آن بود غزل ۱۳۴ - نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود غزل ۱۳۵ - با او دلم به مهر و مودت یگانه بود غزل ۱۳۶ - هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود غزل ۱۳۷ - هر زمان از عشقت ای دلبر دل من خون شود غزل ۱۳۸ - ای یار بی تکلف ما را نبید باید غزل ۱۳۹ - ترا باری چو من گر یار باید غزل ۱۴۰ - تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید غزل ۱۴۱ - لشکر شب رفت و صبح اندر رسید غزل ۱۴۲ - اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد غزل ۱۴۳ - معشوق مرا ره قلندر زد غزل ۱۴۴ - روزی بت من مست به بازار برآمد غزل ۱۴۵ - هر که در کوی خرابات مرا بار دهد غزل ۱۴۶ - دوش ما را در خراباتی شب معراج بود غزل ۱۴۷ - هر که در عاشقی تمام بود غزل ۱۴۸ - هر که در بند خویشتن نبود غزل ۱۴۹ - هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود غزل ۱۵۰ - هر کو به خرابات مرا راه نماید غزل ۱۵۱ - جمع خراباتیان سوز نفس کم کنید غزل ۱۵۲ - میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید غزل ۱۵۳ - بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید غزل ۱۵۴ - عاشق مشوید اگر توانید غزل ۱۵۵ - هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار غزل ۱۵۶ - ای من غلام عشق که روزی هزار بار غزل ۱۵۷ - جانا ز غم عشق تو من زارم من زار غزل ۱۵۸ - مارا مدار خوار که ما عاشقیم و زار غزل ۱۵۹ - زهی حسن و زهی عشق و زهی نور و زهی نار غزل ۱۶۰ - ای سنایی خیز و در ده آن شراب بی خمار غزل ۱۶۱ - زینهار ای یار گلرخ زینهار غزل ۱۶۲ - ای نهاده بر گل از مشک سیه پیچان دو مار غزل ۱۶۳ - هر کرا در دل بود بازار یار غزل ۱۶۴ - چون رخ به سراب آری ای مه به شراب اندر غزل ۱۶۵ - ماهی که ز رخسارش فتنه‌ست به چین اندر غزل ۱۶۶ - غریبیم چون حسنت ای خوش پسر غزل ۱۶۷ - تا کی از ناموس هیهات ای پسر غزل ۱۶۸ - راحتی جان را به گفتار ای پسر غزل ۱۶۹ - صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر غزل ۱۷۰ - حلقهٔ زلف تو در گوش ای پسر غزل ۱۷۱ - باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر غزل ۱۷۲ - ماه مجلس خوانمت یا سرو بستان ای پسر غزل ۱۷۳ - من ترا ام حلقه در گوش ای پسر غزل ۱۷۴ - چون سخنگویی از آن لب لطف باری ای پسر غزل ۱۷۵ - زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر غزل ۱۷۶ - همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر غزل ۱۷۷ - ای سنایی کفر و دین در عاشقی یکسان شمر غزل ۱۷۸ - ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیر غزل ۱۷۹ - ساقیا می ده و نمی کم گیر غزل ۱۸۰ - هر زمان چنگ بر کنار مگیر غزل ۱۸۱ - سکوت معنویان را بیا و کار بساز غزل ۱۸۲ - با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز غزل ۱۸۳ - تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز غزل ۱۸۴ - دلبر من عین کمالست و بس غزل ۱۸۵ - چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس غزل ۱۸۶ - ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس غزل ۱۸۷ - ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس غزل ۱۸۸ - ای ز ما سیر آمده بدرود باش غزل ۱۸۹ - ای ز خوبی مست هان هشیار باش غزل ۱۹۰ - ای سنایی دل بدادی در پی دلدار باش غزل ۱۹۱ - ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمار باش غزل ۱۹۲ - ای پسر میخواره و قلاش باش غزل ۱۹۳ - بامدادان شاه خود را دیده‌ام بر مرکبش غزل ۱۹۴ - ای سنایی جان ده و در بند کام دل مباش غزل ۱۹۵ - ای جهان افروز دلبر ای بت خورشید فش غزل ۱۹۶ - دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش غزل ۱۹۷ - برخیز و برو باده بیار ای پسر خوش غزل ۱۹۸ - الا ای دلربای خوش بیا کامد بهاری خوش غزل ۱۹۹ - بر من از عشقت شبیخون بود دوش غزل ۲۰۰ - چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش غزل ۲۰۱ - از فلک در تاب بودم دی و دوش غزل ۲۰۲ - در عشق تو ای نگار خاموش غزل ۲۰۳ - دوش تا روز، من از عشق تو بودم به خروش غزل ۲۰۴ - ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش غزل ۲۰۵ - چون نهی زلف تافته بر گوش غزل ۲۰۶ - ای جور گرفته مذهب و کیش غزل ۲۰۷ - آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیش غزل ۲۰۸ - ای زلف تو تکیه کرده بر گوش غزل ۲۰۹ - ای بس قدح درد که کردست دلم نوش غزل ۲۱۰ - تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط غزل ۲۱۱ - ای زلف تو بند و دام عاشق غزل ۲۱۲ - خویشتن داری کنید ای عاشقان با درد عشق غزل ۲۱۳ - تا دل من صید شد در دام عشق غزل ۲۱۴ - از حلال و از حرام گذشتست کام عشق غزل ۲۱۵ - تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق غزل ۲۱۶ - من کیستم ای نگار چالاک غزل ۲۱۷ - ای بلبل وصل تو طربناک غزل ۲۱۸ - در زلف تو دادند نگارا خبر دل غزل ۲۱۹ - ای ساقی خیز و پر کن آن جام غزل ۲۲۰ - هر شب نماز شام بود شادیم تمام غزل ۲۲۱ - بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته‌ام غزل ۲۲۲ - دلبرا تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام غزل ۲۲۳ - برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام غزل ۲۲۴ - صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام غزل ۲۲۵ - بستهٔ یار قلندر مانده‌ام غزل ۲۲۶ - تا بر آن روی چو ماه آموختم غزل ۲۲۷ - از همت عشق بافتوحم غزل ۲۲۸ - دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم غزل ۲۲۹ - تا من به تو ای بت اقتدی کردم غزل ۲۳۰ - دستی که به عهد دوست دادیم غزل ۲۳۱ - ما عاشق همت بلندیم غزل ۲۳۲ - خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم غزل ۲۳۳ - خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می‌زنیم غزل ۲۳۴ - پسرا خیز تا صبوح کنیم غزل ۲۳۵ - خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم غزل ۲۳۶ - گفتم از عشقش مگر بگریختم غزل ۲۳۷ - الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم غزل ۲۳۸ - من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم غزل ۲۳۹ - ترا دل دادم ای دلبر شبت خوش باد من رفتم غزل ۲۴۰ - تا به رخسار تو نگه کردم غزل ۲۴۱ - به دردم به دردم که اندیشه دارم غزل ۲۴۲ - ای یار سر مهر و مراعات تو دارم غزل ۲۴۳ - روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم غزل ۲۴۴ - الحق نه دروغ سخت زارم غزل ۲۴۵ - می ده پسرا که در خمارم غزل ۲۴۶ - چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم غزل ۲۴۷ - فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم غزل ۲۴۸ - روا داری که بی روی تو باشم غزل ۲۴۹ - من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم غزل ۲۵۰ - چو دانستم که گردنده‌ست عالم غزل ۲۵۱ - ای چهرهٔ تو چراغ عالم غزل ۲۵۲ - در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم غزل ۲۵۳ - مسلم کن دل از هستی مسلم غزل ۲۵۴ - ای ناگزران عقل و جانم غزل ۲۵۵ - ای دیدن تو حیات جانم غزل ۲۵۶ - آمد بر من جهان و جانم غزل ۲۵۷ - به صفت گر چه نقش بی جانم غزل ۲۵۸ - تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم غزل ۲۵۹ - هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم غزل ۲۶۰ - از عشق ندانم که کیم یا به که مانم غزل ۲۶۱ - دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم غزل ۲۶۲ - بی تو یک روز بود نتوانم غزل ۲۶۳ - روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم غزل ۲۶۴ - ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم غزل ۲۶۵ - بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم غزل ۲۶۶ - تا کی ز تو من عذاب بینم غزل ۲۶۷ - بی صحبت تو جهان نخواهم غزل ۲۶۸ - ای دو زلفت دراز و بالا هم غزل ۲۶۹ - ای به رخسار کفر و ایمان هم غزل ۲۷۰ - لبیک زنان عشق ماییم غزل ۲۷۱ - خورشید تویی و ذره ماییم غزل ۲۷۲ - ما را میفگنید که ما اوفتاده‌ایم غزل ۲۷۳ - دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم غزل ۲۷۴ - از پی تو ز عدم ما به جهان آمده‌ایم غزل ۲۷۵ - ما کلاه خواجگی اکنون ز سر بنهاده‌ایم غزل ۲۷۶ - تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم غزل ۲۷۷ - چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم غزل ۲۷۸ - رورو که دل از مهر تو بدعهد گسستیم غزل ۲۷۹ - سر بر خط عاشقی نهادیم غزل ۲۸۰ - ما فوطه و فوطه پوش دیدیم غزل ۲۸۱ - نه سیم نه دل نه یار داریم غزل ۲۸۲ - آمد گه آنکه ساغر آریم غزل ۲۸۳ - ما عاشق روی آن نگاریم غزل ۲۸۴ - خیز تا می خوریم و غم نخوریم غزل ۲۸۵ - خیز تا دامن ز چرخ هفتمین برتر کشیم غزل ۲۸۶ - ما قد ترا بنده‌تر از سرو روانیم غزل ۲۸۷ - گرچه از جمع بی نیازانیم غزل ۲۸۸ - ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیم غزل ۲۸۹ - او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم غزل ۲۹۰ - باز ماندم در بلایی الغیاث ای دوستان غزل ۲۹۱ - سنایی را یکی برهان ز ننگ و نام جان ای جان غزل ۲۹۲ - مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان غزل ۲۹۳ - تماشا را یکی بخرام در بستان جان ای جان غزل ۲۹۴ - جانا نخست ما را مرد مدام گردان غزل ۲۹۵ - ای وصل تو دستگیر مهجوران غزل ۲۹۶ - عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشان غزل ۲۹۷ - چون در معشوق کوبی حلقه عاشق‌وار زن غزل ۲۹۸ - چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن غزل ۲۹۹ - جام را نام ای سنایی گنج کن غزل ۳۰۰ - ساقیا مستان خواب آلوده را بیدار کن غزل ۳۰۱ - خانهٔ طاعات عمارت مکن غزل ۳۰۲ - قومی که به افلاس گراید دل ایشان غزل ۳۰۳ - جوانی کردم اندر کار جانان غزل ۳۰۴ - ز دست مکر وز دستان جانان غزل ۳۰۵ - همه جانست سر تا پای جانان غزل ۳۰۶ - تخم بد کردن نباید کاشتن غزل ۳۰۷ - نی‌نی به ازین باید با دوست وفا کردن غزل ۳۰۸ - چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن غزل ۳۰۹ - جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن غزل ۳۱۰ - ای به راه عشق خوبان گام بر میخواره زن غزل ۳۱۱ - ای سنایی در ره ایمان قدم هشیار زن غزل ۳۱۲ - ای برادر در ره معنی قدم هشیار زن غزل ۳۱۳ - ای هوایی یار یک ره تو هوای یار زن غزل ۳۱۴ - گر رهی خواهی زدن بر پردهٔ عشاق زن غزل ۳۱۵ - عاشقا قفل تجرد بر در آمال زن غزل ۳۱۶ - خیز ای بت و در کوی خرابی قدمی زن غزل ۳۱۷ - ای رخ تو بهار و گلشن من غزل ۳۱۸ - ای نگار دلبر زیبای من غزل ۳۱۹ - گر کار به جز مستی اسکندر می من غزل ۳۲۰ - ای دوست ره جفا رها کن غزل ۳۲۱ - ایا معمار دین اول دل و دین را عمارت کن غزل ۳۲۲ - این که فرمودت که رو با عاشقان بیداد کن غزل ۳۲۳ - ای باد به کوی او گذر کن غزل ۳۲۴ - غلاما خیز و ساقی را خبر کن غزل ۳۲۵ - غریب و عاشقم بر من نظر کن غزل ۳۲۶ - بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن غزل ۳۲۷ - ساقیا برخیز و می در جام کن غزل ۳۲۸ - ای شوخ دیده اسب جفا بیش زین مکن غزل ۳۲۹ - جانا دل دشمنان حزین کن غزل ۳۳۰ - چشمکان پیش من پر آب مکن غزل ۳۳۱ - مکن آن زلف را چو دال مکن غزل ۳۳۲ - ای دل ار مولای عشقی یاد سلطانی مکن غزل ۳۳۳ - جانا اگر چه یار دگر می‌کنی مکن غزل ۳۳۴ - ای نموده عاشقی بر زلف و چاک پیرهن غزل ۳۳۵ - صبر کم گشت و عشق روز افزون غزل ۳۳۶ - ای ماه ماهان چند ازین ای شاه شاهان چند ازین غزل ۳۳۷ - ای چون تو ندیده جم آخر چه جمالست این غزل ۳۳۸ - ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این غزل ۳۳۹ - خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین غزل ۳۴۰ - خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین غزل ۳۴۱ - جاوید زی ای تو جان شیرین غزل ۳۴۲ - اسب را باز کشیدی در زین غزل ۳۴۳ - ای لعبت مشکین کله بگشای گوی از آن کله غزل ۳۴۴ - چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین غزل ۳۴۵ - گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او غزل ۳۴۶ - ای جهانی پر از حکایت تو غزل ۳۴۷ - ای شکسته رونق بازار جان بازار تو غزل ۳۴۸ - ای همه انصاف‌جویان بندهٔ بیداد تو غزل ۳۴۹ - خنده گریند همی لاف زنان بر در تو غزل ۳۵۰ - حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش تو غزل ۳۵۱ - ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو غزل ۳۵۲ - ای مونس جان من خیال تو غزل ۳۵۳ - ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو غزل ۳۵۴ - موی چون کافور دارم از سر زلفین تو غزل ۳۵۵ - تا کی از عشوه و بهانهٔ تو غزل ۳۵۶ - عاشقم بر لعل شکرخای تو غزل ۳۵۷ - باز افتادیم در سودای تو غزل ۳۵۸ - ای گشته ز تابش صفای تو غزل ۳۵۹ - ای کعبهٔ من در سرای تو غزل ۳۶۰ - تا بدیدم زلف عنبرسای تو غزل ۳۶۱ - ای ببرده آب آتش روی تو غزل ۳۶۲ - باد عنبر برد خاک کوی تو غزل ۳۶۳ - گر خسته دل همی نپسندی بیار رو غزل ۳۶۴ - ای خواب ز چشم من برون شو غزل ۳۶۵ - خه خه ای جان علیک عین‌الله غزل ۳۶۶ - ای قوم مرا رنجه مدارید علی‌الله غزل ۳۶۷ - ای ز آب زندگانی آتشی افروخته غزل ۳۶۸ - ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته غزل ۳۶۹ - من نه ارزیزم ز کان انگیخته غزل ۳۷۰ - ای نقاب از روی ماه آویخته غزل ۳۷۱ - بردیم باز از مسلمانی زهی کافر بچه غزل ۳۷۲ - آن جام لبالب کن و بردار مرا ده غزل ۳۷۳ - ساقیا مستان خواب‌آلوده را آواز ده غزل ۳۷۴ - ای من مه نو به روی تو دیده غزل ۳۷۵ - ای مهر تو بر سینهٔ من مهر نهاده غزل ۳۷۶ - ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده غزل ۳۷۷ - زهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگنده غزل ۳۷۸ - از عشق آن دو نرجس وز مهر آن دو لاله غزل ۳۷۹ - دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه غزل ۳۸۰ - پر کن صنما هلاقنینه غزل ۳۸۱ - جان جز پیش خود چمانه منه غزل ۳۸۲ - گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه‌ای غزل ۳۸۳ - سینه مکن گرچه سمن سینه‌ای غزل ۳۸۴ - عقل و جانم برد شوخی آفتی عیاره‌ای غزل ۳۸۵ - این چه رنگست برین گونه که آمیخته‌ای غزل ۳۸۶ - ای جان و جهان من کجایی غزل ۳۸۷ - جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی غزل ۳۸۸ - ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی غزل ۳۸۹ - از ماه رخی نوش لبی شوخ بلایی غزل ۳۹۰ - ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی غزل ۳۹۱ - ای پیشهٔ تو جفانمایی غزل ۳۹۲ - ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی غزل ۳۹۳ - آخر شرمی بدار چند ازین بدخویی غزل ۳۹۴ - بتا پای این ره نداری چه پویی غزل ۳۹۵ - کودکی داشتم خراباتی غزل ۳۹۶ - ای آنکه به دو لب سبب آب حیاتی غزل ۳۹۷ - غالیه بر عاج برآمیختی غزل ۳۹۸ - باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی غزل ۳۹۹ - تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی غزل ۴۰۰ - اگر در کوی قلاشی مرا یکبار بارستی غزل ۴۰۱ - دلا تا کی سر گفتار داری غزل ۴۰۲ - آن دلبر عیار من ار یار منستی غزل ۴۰۳ - یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی غزل ۴۰۴ - صنما آن خط مشکین که فراز آوردی غزل ۴۰۵ - ای راه ترا دلیل دردی غزل ۴۰۶ - تا معتکف راه خرابات نگردی غزل ۴۰۷ - زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی غزل ۴۰۸ - زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی غزل ۴۰۹ - دلم بردی و جان بر کار داری غزل ۴۱۰ - روی چو ماه داری زلف سیاه داری غزل ۴۱۱ - ای آنکه رخ چو ماه داری غزل ۴۱۲ - انصاف بده که نیک یاری غزل ۴۱۳ - در ره روش عشق چه میری چه اسیری غزل ۴۱۴ - عشق و شراب و یار و خرابات و کافری غزل ۴۱۵ - نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری غزل ۴۱۶ - چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی غزل ۴۱۷ - ای گل آبدار نوروزی غزل ۴۱۸ - ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی غزل ۴۱۹ - لولو خوشاب من از چنگ شد یکبارگی غزل ۴۲۰ - به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی غزل ۴۲۱ - الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی غزل ۴۲۲ - ای پسر گونه ز عشقت دست بر سر دارمی غزل ۴۲۳ - تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی غزل ۴۲۴ - ای چشم و چراغ آن جهانی غزل ۴۲۵ - ای زبدهٔ راز آسمانی غزل ۴۲۶ - تو آفت عقل و جان و دینی غزل ۴۲۷ - گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی غزل ۴۲۸ - دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی غزل ۴۲۹ - الا ای نقش کشمیری الا ای حور خرگاهی غزل ۴۳۰ - عاشق نشوی اگر توانی غزل ۴۳۱ - ربی و ربک‌الله ای ماه تو چه ماهی غزل ۴۳۲ - برخی رویتان من ای رویتان چو ماهی غزل ۴۳۳ - صنما چبود اگر بوسگکی وام دهی غزل ۴۳۴ - گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی غزل ۴۳۵ - صبحدمان مست برآمد ز کوی