هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از پیری و ناتوانیهای خود میگوید و حسرت جوانی را میخورد. او از درد هجران و غمهای زندگی سخن میگوید، اما امیدوار است که با دیدن یار، دوباره به جوانی بازگردد. همچنین، او از زبان بیزبانی و احساسات عمیق خود صحبت میکند و از تأثیر نگاه مهربان یاران بر روح خود یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۹۷ - به پیری آنچنان گردیده ام از ناتوانیها
به پیری آنچنان گردیده ام از ناتوانیها
که نتوانم گشودن چشم حسرت بر جوانیها ۱
گداز آتش هجران او جایی که زور آرد
توان بر طالع خود تکیه کرد از ناتوانیها ۲
ز بار غم چه پروا؟لیک یار آید چو در گفتن
از آن ترسم که از جا درنیایم از گرانیها ۳
اگر خورشید رخسار تو در پیش نظر باشد
چو ماه نو ز پیری میروم سوی جوانیها ۴
دل خود را به فریاد خموشی میکنم خالی
بر یاری که میداند زبان بی زبانیها ۵
دگر امروز از فیض نگاه گرم مه رویان
زبان واعظ ما میکند آتشفشانیها ۶
که نتوانم گشودن چشم حسرت بر جوانیها ۱
گداز آتش هجران او جایی که زور آرد
توان بر طالع خود تکیه کرد از ناتوانیها ۲
ز بار غم چه پروا؟لیک یار آید چو در گفتن
از آن ترسم که از جا درنیایم از گرانیها ۳
اگر خورشید رخسار تو در پیش نظر باشد
چو ماه نو ز پیری میروم سوی جوانیها ۴
دل خود را به فریاد خموشی میکنم خالی
بر یاری که میداند زبان بی زبانیها ۵
دگر امروز از فیض نگاه گرم مه رویان
زبان واعظ ما میکند آتشفشانیها ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۶ - بسکه سودا آورد بازار و شهر و خانه ها
گوهر بعدی:شماره ۹۸ - ز طوفان خروشم، رعشه پیدا میکند دریا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.