هوش مصنوعی:
این شعر از احساس غربت و تنهایی شاعر در میان مردم بیتفاوت سخن میگوید. او از نبود درک متقابل و آشنا در جامعه گلایه دارد و دنیا را مکانی ناعادلانه میداند که جایگاه راستان در آن نیست. شاعر همچنین به بیتأثیری سخنان حق در میان مردم اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق اجتماعی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و انتقادی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۰۶ - در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب
در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب
از گل تبسم است درین گلستان غریب ۱
هر سو دود، نبیند یک طبع آشنا
کافر مباد همچو سخن در جهان غریب ۲
یک تن نیافتیم که فهمد زبان ما
هم شهری اند مردم و، ما در میان غریب ۳
بر لوح خاک گشته بخط غبار ثبت
نبود علو تیر ز افتادگان غریب ۴
دنیای کج روش، نبود جای راستان
پیوستن خدنگ، بود بر کمان غریب ۵
واعظ بگوش مردم دنیاست وعظ تو
چون در دیار کفر، صدای اذان غریب ۶
از گل تبسم است درین گلستان غریب ۱
هر سو دود، نبیند یک طبع آشنا
کافر مباد همچو سخن در جهان غریب ۲
یک تن نیافتیم که فهمد زبان ما
هم شهری اند مردم و، ما در میان غریب ۳
بر لوح خاک گشته بخط غبار ثبت
نبود علو تیر ز افتادگان غریب ۴
دنیای کج روش، نبود جای راستان
پیوستن خدنگ، بود بر کمان غریب ۵
واعظ بگوش مردم دنیاست وعظ تو
چون در دیار کفر، صدای اذان غریب ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۵ - برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب
گوهر بعدی:شماره ۱۰۷ - یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.