هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و شیدایی سخن میگوید، جایی که شاعر از دیدن معشوق خود به وجد آمده و احساساتش را با تصاویری مانند آتش، آب، و خواب توصیف میکند. او از ناتوانی خود در بیان کامل احساسات و حیرت ناشی از زیبایی معشوق میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارههای عمیق و زبان شاعرانه نیاز به درک ادبی نسبتاً بالایی دارد.
شماره ۲۴۰ - چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد
چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد
از ریگ روان صحرا سیراب نمیگردد ۱
عیب است زبس تندی از مردم روشن دل
از خجلت خود آتش، چون آب نمیگردد ۲
بیشوق شنیدن حرف، از دل بزبان ناید
تا آب نخواهد گشت، دولاب نمیگردد ۳
در خواب اجل، راحت از خواب نمی بینی
بر چشم دل از فکرش، تا خواب نمیگردد ۴
عکس گل رخسارش، در آب اگر افتد
از حیرت آن در بحر، گرداب نمیگردد ۵
آن چهره آتشگون، زان شوخ که من دیدم
چون زلف برآن عارض، بیتاب نمیگردد ۶
از ریگ روان صحرا سیراب نمیگردد ۱
عیب است زبس تندی از مردم روشن دل
از خجلت خود آتش، چون آب نمیگردد ۲
بیشوق شنیدن حرف، از دل بزبان ناید
تا آب نخواهد گشت، دولاب نمیگردد ۳
در خواب اجل، راحت از خواب نمی بینی
بر چشم دل از فکرش، تا خواب نمیگردد ۴
عکس گل رخسارش، در آب اگر افتد
از حیرت آن در بحر، گرداب نمیگردد ۵
آن چهره آتشگون، زان شوخ که من دیدم
چون زلف برآن عارض، بیتاب نمیگردد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۹ - کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده میگردد
گوهر بعدی:شماره ۲۴۱ - دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمیگردد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.