هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی مانند عشق، فقر، دنیاگریزی و ناپایداری زندگی می‌پردازد. شاعر از نگاه معشوق و عشق عمیق به او سخن می‌گوید، همچنین از بی‌اعتباری دنیا و زوال آن یاد می‌کند. در پایان، اشاره‌ای به ناتوانی انسان در برابر تقدیر و بی‌پناهی او دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین برخی از مضامین مانند ناامیدی و زوال زندگی نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح دارد.

شماره ۲۵۱ - بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد

بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد
که پشت آینه سان، دیده ام نگاه ندارد ۱

ز جاه و دولت دنیا، همین خوشست که هرکس
بلای جاه کشیده است حب جاه ندارد ۲

نشد ز کوی تو محروم هیچ کس که ز وسعت
طریق عشق تو بیرون شدن ز راه ندارد ۳

اگر چه نیست زغم، در دیار فقر نشانی
ز یمن عشق تو دارم غمی که شاه ندارد ۴

حباب سان، ز شکست بنای جسم چه لرزی؟
شکستنی که ترا بحر سازد، آه ندارد ۵

مبین و مشنو، اگر میکنی دل طلب بیغم
که غیر دیده و گوش، این حصار راه ندارد ۶

از آن ز یاری افتادگان غمزده واعظ
شده است دست تو کوته که دستگاه ندارد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۵۰ - آغاز محبت دگر انجام ندارد
گوهر بعدی:شماره ۲۵۲ - جهان خاک کرم خیزی ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.