هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به انتقاد از جهان و رفتارهای ناعادلانه آن میپردازد. شاعر از بیعدالتی، ظلم، و بیتوجهی به مردم سخن میگوید و اشاره میکند که جهان چیزی جز مردم ندارد، اما خود از مردمی چیزی ندارد. همچنین، عشق و زیبایی را ستایش میکند و از خواب غفلت انسانها تا روز مرگ انتقاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند ظلم و بیعدالتی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۲۵۲ - جهان خاک کرم خیزی ندارد
جهان خاک کرم خیزی ندارد
از آن تخم سخن ریزی ندارد ۱
بحال راستان پی بردم آنگاه
که گفت استاد:«الف چیزی ندارد»! ۲
مترس از بخشش ای منعم، که گیتی
چون همت ملک زر خیزی ندارد ۳
جهان چیزی که دارد مردم، اما
دگر از مردمی چیزی ندارد ۴
زحد خوش میبرد ظالم ستم را
جهان گویا سحرخیزی ندارد ۵
گذشتی تا ز خود، رفتی بر دوست
در حق جز تو دهلیزی ندارد ۶
ندارد به ز عاشق زینتی حسن
چه شیرین آنکه پرویزی ندارد؟ ۷
همه در خواب خوش، تا روز مرگند
شب مستی، سحر خیزی ندارد ۸
به قزوین پای بندم، ور نه واعظ
جهان خوشتر ز تبریزی ندارد ۹
از آن تخم سخن ریزی ندارد ۱
بحال راستان پی بردم آنگاه
که گفت استاد:«الف چیزی ندارد»! ۲
مترس از بخشش ای منعم، که گیتی
چون همت ملک زر خیزی ندارد ۳
جهان چیزی که دارد مردم، اما
دگر از مردمی چیزی ندارد ۴
زحد خوش میبرد ظالم ستم را
جهان گویا سحرخیزی ندارد ۵
گذشتی تا ز خود، رفتی بر دوست
در حق جز تو دهلیزی ندارد ۶
ندارد به ز عاشق زینتی حسن
چه شیرین آنکه پرویزی ندارد؟ ۷
همه در خواب خوش، تا روز مرگند
شب مستی، سحر خیزی ندارد ۸
به قزوین پای بندم، ور نه واعظ
جهان خوشتر ز تبریزی ندارد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۱ - بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد
گوهر بعدی:شماره ۲۵۳ - بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.