هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از رنج و غم عشق و فراق میگوید و بیان میکند که چگونه عشق، وجودش را سوزانده و چیزی جز درد و اندوه برایش باقی نگذاشته است. او از نبودن معشوق و تأثیر آن بر طبیعت و زندگی خود مینالد و آرزو میکند که کسی به حالش ترحم کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۰۱ - بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند
بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند
جز گریبانی و دامانی، چو گل از من نماند ۱
چون خرامیدی بگلشن،سرو بر جا ماند خشک
تا تو رفتی، رنگ در روی گل و گلشن نماند ۲
از وجودم گر اثر نگذاشت درد عشق دوست
بالم از شادی، که در عالم مرا دشمن نماند ۳
نی همین از آهم آتش در دل خارا فتاد
بسکه بر من سوخت، آتش در دل آهن نماند ۴
چشم بگشا ای خور تابان بحالم یک نظر
زآنکه از دود دل من، چشم در روزن نماند ۵
مد کلک من نیامد سینه چاکی را بکار
یادگار بخیه یی زین رشته و سوزن نماند ۶
تا نیفتد در میان وارثان، واعظ نزاع
رفتم و مالی به غیر از حرف چند از من نماند ۷
جز گریبانی و دامانی، چو گل از من نماند ۱
چون خرامیدی بگلشن،سرو بر جا ماند خشک
تا تو رفتی، رنگ در روی گل و گلشن نماند ۲
از وجودم گر اثر نگذاشت درد عشق دوست
بالم از شادی، که در عالم مرا دشمن نماند ۳
نی همین از آهم آتش در دل خارا فتاد
بسکه بر من سوخت، آتش در دل آهن نماند ۴
چشم بگشا ای خور تابان بحالم یک نظر
زآنکه از دود دل من، چشم در روزن نماند ۵
مد کلک من نیامد سینه چاکی را بکار
یادگار بخیه یی زین رشته و سوزن نماند ۶
تا نیفتد در میان وارثان، واعظ نزاع
رفتم و مالی به غیر از حرف چند از من نماند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۰ - مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمیداند
گوهر بعدی:شماره ۳۰۲ - یار در نکته سرایی نه ز کس میماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.