هوش مصنوعی:
این شعر از درد عشق و رنج هجران سخن میگوید. شاعر از زخمهای عاطفی، دشواریهای راه عشق، و تنگیهای ناشی از جدایی مینالد. او احساس میکند که رهایی از این دردها دشوار است و حتی اشک و آه نیز تسکینبخش نیستند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیدهای است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۵۷ - عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
خدنگی، که از شست قاتل برآید! ۱
نگه جانب غیرم از دیده تر
چو تیریست کز زخم مشکل برآید ۲
چنان نیست باریک، راه خیالش
که از عهده رفتن دل برآید ۳
چنان تنگ بندد، به شوخی میان را
که مطلب از آن شوخ، مشکل برآید ۴
ز آهم نشد آنچنان تنگ محفل
که حرفی از آن مه شمایل برآید ۵
ستم آن قدر رفته بر من ز هجرش
که از عهده اش رحم مشکل برآید ۶
تو از جای خیزی و، من از سر جان
تو از خانه و، واعظ از دل برآید! ۷
خدنگی، که از شست قاتل برآید! ۱
نگه جانب غیرم از دیده تر
چو تیریست کز زخم مشکل برآید ۲
چنان نیست باریک، راه خیالش
که از عهده رفتن دل برآید ۳
چنان تنگ بندد، به شوخی میان را
که مطلب از آن شوخ، مشکل برآید ۴
ز آهم نشد آنچنان تنگ محفل
که حرفی از آن مه شمایل برآید ۵
ستم آن قدر رفته بر من ز هجرش
که از عهده اش رحم مشکل برآید ۶
تو از جای خیزی و، من از سر جان
تو از خانه و، واعظ از دل برآید! ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵۶ - عشق او جان خسته میخواهد
گوهر بعدی:شماره ۳۵۸ - ز عکست آینه، چون آب در خروش آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.