خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، بیانگر حالتی عاشقانه و دردآلود است که در آن شاعر از فراق یار و تاریکیهای زندگی خود میگوید. چراغ به عنوان نمادی از روشنایی و امید، در مقابل تاریکی و غم قرار میگیرد. شاعر از شبهای بیقراری و گریههای خونین سخن میگوید و از یار خود که مانند چراغ روشنیبخش زندگیاش است، یاد میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و دردآلود است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۴۴۶ - ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ
ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ
گویا که دیده است رخ یار من چراغ ۱
افتد ز پای، بسکه خراب فتادن است
گر افگند فروغ بدیوار من چراغ ۲
آید چو او ببزم، نماند ز من اثر
ز آن رو که ظلمتم من و، دلدار من چراغ ۳
هرشب بود ز گریه خونبار و اضطراب
همچشم من پیاله و، همکار من چراغ ۴
چون دیده یی که وا نتوان کرد در غبار
روشن نمیشود ز شب تار من چراغ ۵
پیچد ز روز تیره من، بر خود آفتاب
سوزد بسوز سینه افگار من چراغ ۶
واعظ ز فیض یاد رخ آتشین دوست
هرگز نخواسته است شب تار من چراغ ۷
گویا که دیده است رخ یار من چراغ ۱
افتد ز پای، بسکه خراب فتادن است
گر افگند فروغ بدیوار من چراغ ۲
آید چو او ببزم، نماند ز من اثر
ز آن رو که ظلمتم من و، دلدار من چراغ ۳
هرشب بود ز گریه خونبار و اضطراب
همچشم من پیاله و، همکار من چراغ ۴
چون دیده یی که وا نتوان کرد در غبار
روشن نمیشود ز شب تار من چراغ ۵
پیچد ز روز تیره من، بر خود آفتاب
سوزد بسوز سینه افگار من چراغ ۶
واعظ ز فیض یاد رخ آتشین دوست
هرگز نخواسته است شب تار من چراغ ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۵ - روشنایی از شب وصل تو اندوزد چراغ
گوهر بعدی:شماره ۴۴۷ - انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.