هوش مصنوعی: این متن شعری است که از پیری، گذر زمان و حسرت‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند روشنی چشم، اشک حسرت، آفتاب پیری و شبنم جوانی، احساسات خود را درباره از دست دادن جوانی و فرصت‌های زندگی بیان می‌کند. او از ضایع شدن عمر در فکر مسائل روزمره و ناتوانی در استفاده از فرصت‌ها ابراز تأسف می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عاطفی درباره پیری و گذر زمان است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۴۴۹ - پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!

پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!
اشک حسرت از قفایش تا بدامان رفت حیف! ۱

آفتاب پیری از کهسار سختی شد بلند
شبنم باغ جوانی بود دندان، رفت حیف! ۲

روشنی از دیده ما گردش ایام برد
گوهر بی قیمت ما از نگیندان رفت حیف! ۳

مرغ گفتارم، ز سنگ سختی دوران پرید
عندلیب خوشنوایی از گلستان رفت حیف! ۴

من، که صحرای جنون بر شوخی من تنگ بود
گریه ام نتواند اکنون تا بمژگان رفت حیف! ۵

عمر در فکر سر و دستار، ضایع شد دریغ!
زندگی در فکر آب و نان بپایان رفت حیف! ۶

دست فرصت واعظ از کهسار هستی گل نچید
زندگانی، همچو باران بهاران رفت حیف! ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۴۸ - میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف
گوهر بعدی:شماره ۴۵۰ - عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.