هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از گذر سریع عمر و جوانی ابراز تأسف می‌کند و از اینکه از فرصت‌های زندگی بهره‌ای نبرده، اظهار پشیمانی می‌کند. او به ضعف پیری و بی‌ثمری عمر خود اشاره کرده و حسرت روزهای جوانی را می‌خورد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی درباره عمر و حسرت است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و تأمل است. همچنین ممکن است برای کودکان کم‌سن‌وسال نامفهوم یا سنگین باشد.

شماره ۴۵۰ - عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!

عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!
دست طلب نچید گلی زین بهار حیف! ۱

عمر دراز رفت و، نشد فکر توشه یی
از دست شد طناب و، نبستیم بار حیف! ۲

با این سیاه رویی و آلوده دامنی
رفتیم همچو سیل ازین کوهسار حیف! ۳

داریم چشم گریه ز یاران بروز مرگ
ما خود بروز خود نگرستیم زار حیف! ۴

شد عمر و، آه حسرتی از دل نشد بلند
نخلی نکاشتیم درین جویبار حیف! ۵

آن مستی جوانی و، این ضعف پیری است
ما را دمی ز عمر نیامد بکار حیف! ۶

فرداست اینکه قدر شناسان دردمند
خواهند گفت:«حیف ز واعظ هزار حیف »! ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۴۹ - پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!
گوهر بعدی:شماره ۴۵۱ - خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.