هوش مصنوعی:
این شعر از درد و رنج شاعر از ناتوانی، دوری از معشوق و تشنگی روحی میگوید. او با وجود رنجهایش، هرگز خاطری را نرنجانده و همچون خاری در گلستان جهان است. شاعر خود را آتشی افسرده میداند که هنوز از سوز دل روشنایی دارد. او تنها گوهرش سخن است و با وجود ضعف، نرمی را چاره میداند. در پایان، از عریان بودنش در راه عشق میگوید که جامهاش از اشک گوهرنگ است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و روحی در شعر وجود دارد که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۴۸۰ - بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
قطره اشکی اگر غلتد ز مژگان ترم ۱
دور شد از آب وصلش تا چو ماهی پیکرم
چون زبان تشنه میچسبد بکام بسترم ۲
گرچه تندم، خاطری هرگز نرنجانیده ام
در گلستان جهان خارم، ولی خارترم ۳
آتش افسرده ام، اما ز سوز دل هنوز
میکند روشن چراغ آیینه از خاکسترم ۴
رشته عمرم ندارد گوهری، غیر از سخن
نسخه برگشته بختی را تو گویی مسطرم ۵
با گرانجانان بجز نرمی ندارم چاره یی
سرمه میگردم ز ضعف، ارکار افتد بر سرم ۶
نیست واعظ شکوه از عریانیم، کز فیض عشق
جامه گوهر نگار اشک باشد در برم ۷
قطره اشکی اگر غلتد ز مژگان ترم ۱
دور شد از آب وصلش تا چو ماهی پیکرم
چون زبان تشنه میچسبد بکام بسترم ۲
گرچه تندم، خاطری هرگز نرنجانیده ام
در گلستان جهان خارم، ولی خارترم ۳
آتش افسرده ام، اما ز سوز دل هنوز
میکند روشن چراغ آیینه از خاکسترم ۴
رشته عمرم ندارد گوهری، غیر از سخن
نسخه برگشته بختی را تو گویی مسطرم ۵
با گرانجانان بجز نرمی ندارم چاره یی
سرمه میگردم ز ضعف، ارکار افتد بر سرم ۶
نیست واعظ شکوه از عریانیم، کز فیض عشق
جامه گوهر نگار اشک باشد در برم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷۹ - چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
گوهر بعدی:شماره ۴۸۱ - چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.