خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساس غم و تنهایی سخن میگوید و از ضعف و ناتوانی خود در رسیدن به آرزوها مینالد. او جهان را خالی از دوستان صادق میبیند و به فضای عدم و مرگ میاندیشد. در عین حال، با وجود سرفرودگی، به نوعی سرافرازی نیز اشاره میکند.
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عاطفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها جذاب نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند مرگ و عدم نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۸۱ - چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
چو مرغ رنگ بتنگست بال پروازم ۱
رسید ضعف بجایی که نارساست اگر
کنند کوک بساز خموشی آوازم ۲
ز بس جهان شده خالی ز دوستان صدیق
فرامشی بود امروز محرم رازم ۳
بشوق بال و پر افشانی فضای عدم
چو گل همیشه گشاد است بال پروازم ۴
بسان بید موله درین چمن واعظ
ز سرفکندگی خویشتن سرافرازم ۵
چو مرغ رنگ بتنگست بال پروازم ۱
رسید ضعف بجایی که نارساست اگر
کنند کوک بساز خموشی آوازم ۲
ز بس جهان شده خالی ز دوستان صدیق
فرامشی بود امروز محرم رازم ۳
بشوق بال و پر افشانی فضای عدم
چو گل همیشه گشاد است بال پروازم ۴
بسان بید موله درین چمن واعظ
ز سرفکندگی خویشتن سرافرازم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸۰ - بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
گوهر بعدی:شماره ۴۸۲ - ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.