هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی، درباره جدایی و وصال، عشق و بی‌خودی، و خودشناسی است. شاعر از دوری و نزدیکی معشوق می‌گوید و تأثیر عشق را بر زندگی خود شرح می‌دهد. همچنین، به موضوعاتی مانند بی‌خودی در عشق، انتقاد از خودبین‌ها، و سیر و سلوک عرفانی اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و انتقادی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.

شماره ۵۳۵ - ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من

ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من
زین رو درین چمن تو همین واشدی و من ۱

کم گشت حرف لیلی و مجنون ز روزگار
روزی که ای نگار تو پیدا شدی و من ۲

از فیض بیخودی تو که بایست او شوی
صد حیف کز خودی همه تن ما شدی و من! ۳

پر کرد عشق تربیت عاقلان شهر
مجنون، همین تو قابل صحرا شدی و من! ۴

از من نبود نام و نشان بی تو در میان
چون آفتاب و ذره تو پیدا شدی ومن ۵

این فیض بس که گاه خرامش تو ای سپند
سرگرم سیر عالم بالا شدی و من ۶

واعظ، جهان ز مردم خودبین پرست، لیک
بینا بعیب خویش، تو تنها شدی و من! ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۳۴ - بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من
گوهر بعدی:شماره ۵۳۶ - چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.