هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که از جدایی روح از بدن، رهایی از تاریکیهای دنیوی، و رسیدن به کمال و رحمت الهی سخن میگوید. شاعر از دل میخواهد که از آشوبهای دنیا دور شود و مانند نوری از تاریکی بیرون آید. همچنین بر اهمیت سفر معنوی، توبه، و ثناخوانی خداوند تأکید دارد.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از ادبیات عرفانی دارد.
شماره ۵۳۹ - دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون
دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون
ازین دریای پرآشوب، ای دل خیمه زن بیرون ۱
چو نوری کز سواد مردمک روشن برون آید
ازین ظلمت سرا پاکیزه می باید شدن بیرون ۲
بود هر قطره سوی رحمت او چشم امیدی
سرشکی کآید از شرم گناه از چشم من بیرون ۳
نگردد بی سفر هرگز، کمالی مرد را حاصل
نفس کی حرف گردد، تا نیاید از دهن بیرون؟ ۴
چو بلبل تا شوند اهل جهان از دل ثنا خوانت
مکش چون رنگ گل، پا از گلیم خویشتن بیرون ۵
میا از خانه بیرون بی قبا، ای شوخ بی پروا!
که معنی در لباس لفظ آید از دهن بیرون ۶
چنان پابست کرد از حرف، جانان جمله را واعظ
که نتواند شدن از محفل یاران سخن بیرون ۷
ازین دریای پرآشوب، ای دل خیمه زن بیرون ۱
چو نوری کز سواد مردمک روشن برون آید
ازین ظلمت سرا پاکیزه می باید شدن بیرون ۲
بود هر قطره سوی رحمت او چشم امیدی
سرشکی کآید از شرم گناه از چشم من بیرون ۳
نگردد بی سفر هرگز، کمالی مرد را حاصل
نفس کی حرف گردد، تا نیاید از دهن بیرون؟ ۴
چو بلبل تا شوند اهل جهان از دل ثنا خوانت
مکش چون رنگ گل، پا از گلیم خویشتن بیرون ۵
میا از خانه بیرون بی قبا، ای شوخ بی پروا!
که معنی در لباس لفظ آید از دهن بیرون ۶
چنان پابست کرد از حرف، جانان جمله را واعظ
که نتواند شدن از محفل یاران سخن بیرون ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳۸ - کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟
گوهر بعدی:شماره ۵۴۰ - حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.