هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به موضوع رضایت و قناعت در زندگی میپردازد. شاعر از مثالهای مختلفی مانند سنگ، قطره باران، و گوهر استفاده میکند تا نشان دهد که رضایت حقیقی در گرو آزادی از تعلقات دنیوی و رسیدن به معنویت است. همچنین، انتقادی به دنیاپرستان و واعظان ریاکار نیز در آن دیده میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از اشارات انتقادی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۵۹۴ - چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟
چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟
گوهر ار بحر چرا شد به نگیندان راضی؟! ۱
سنگ چیم کرد کسی بهتر ازین خلق جماد؟
اوست مجنون که نگردد به بیابان راضی! ۲
میکند شانه ز سر پنجه شیران، ترسم
که شود این سر شوریده بسامان راضی ۳
دردمندان، پی جان تن به مذلت ندهند
بود بیدرد که گردید بدرمان راضی ۴
مرد دنیا نکند میل بعقبی هرگز
نشود گلخنی آری بگلستان راضی ۵
دل شب، دیده چو بر آتش دل آب زند
آتشم نیست بصد دیده گریان راضی ۶
عالمی ریزه خور سفره فیضش باشند
آنکه از سفره دنیاست بیک نان راضی ۷
چه کنی شکوه تنگی؟ که نگردد گوهر
نشود تا بصدف قطره باران راضی! ۸
قطره در جیب صدف، تاج سر افسر شد
ای سرسر بهوا، شو به گریبان راضی ۹
سرفراز آنکه بدرها ندود بهر طمع
کم ز سر نیست، شود پا چو بدامان راضی ۱۰
دم ز حاجت نزند، لب بطلب نگشاید
هر که گردد بدم آب و لب نان راضی ۱۱
واعظ از بسکه گرفته است بوحشت الفت
شد بکم خدمتی، از خدمت یاران راضی ۱۲
گوهر ار بحر چرا شد به نگیندان راضی؟! ۱
سنگ چیم کرد کسی بهتر ازین خلق جماد؟
اوست مجنون که نگردد به بیابان راضی! ۲
میکند شانه ز سر پنجه شیران، ترسم
که شود این سر شوریده بسامان راضی ۳
دردمندان، پی جان تن به مذلت ندهند
بود بیدرد که گردید بدرمان راضی ۴
مرد دنیا نکند میل بعقبی هرگز
نشود گلخنی آری بگلستان راضی ۵
دل شب، دیده چو بر آتش دل آب زند
آتشم نیست بصد دیده گریان راضی ۶
عالمی ریزه خور سفره فیضش باشند
آنکه از سفره دنیاست بیک نان راضی ۷
چه کنی شکوه تنگی؟ که نگردد گوهر
نشود تا بصدف قطره باران راضی! ۸
قطره در جیب صدف، تاج سر افسر شد
ای سرسر بهوا، شو به گریبان راضی ۹
سرفراز آنکه بدرها ندود بهر طمع
کم ز سر نیست، شود پا چو بدامان راضی ۱۰
دم ز حاجت نزند، لب بطلب نگشاید
هر که گردد بدم آب و لب نان راضی ۱۱
واعظ از بسکه گرفته است بوحشت الفت
شد بکم خدمتی، از خدمت یاران راضی ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۹۳ - دوست داند زبان خاموشی
گوهر بعدی:شماره ۵۹۵ - همچو ناخن، شده خم بر در سلطان تاکی؟!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.