هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به زیباییهای معشوق و تأثیرات آن بر عاشق میپردازد. شاعر از زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق سخن میگوید و تأثیرات عمیق این زیباییها را بر روح و جان عاشق توصیف میکند. همچنین، در این شعر به مفاهیمی مانند عشق، ایمان، کفر، و رابطهی انسان با خدا و جهان هستی اشاره شده است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در مدح بهرامشاه
دیده نبیند همی، نقش نهان ترا
بوسه نیابد همی، شکل دهان ترا ۱
حسن بدان تا کند جلوه گهت بر همه
پیرهن هست و نیست، ساخت نهان ترا ۲
در همهٔ هست و نیست، از تری و تازگی
نیست نهانخانهای ثروت جان ترا ۳
زان لب تو هر دمی گردد باریکتر
کز شکر و آب کرد روح لبان ترا ۴
هیچ اگر بینمی شکل میانت به چشم
جان نهمی بر میان شکل میان ترا ۵
بوسه دهد خلد و حور، پای و رکیب ترا
سجده کند عقل و روح دست و عنان ترا ۶
چون تو به آماجگاه تیر نهی بر کمان
تیر فلک زه کند تیر و کمان ترا ۷
پردهزنان روز و شب حلقهٔ زلف ترا
غاشیه کش چرخ پیر بخت جوان ترا ۸
برد دل و گوش و هوش بهر جواز لبت
نام شکر گر شدست کام و زبان ترا ۹
قبلهٔ خود ساخت عشق از پی ایمان و کفر
زلف نگون ترا روی ستان ترا ۱۰
فتنه جان کرد صنع نرگس شوخ ترا
انس روان ساخت طبع سرو روان ترا ۱۱
پیشروان بهشت بر پر و بال خرد
نسخهٔ دین خواندهاند سیرت و سان ترا ۱۲
دیدهٔ جانها بخورد نوک سنانت ولیک
جان سنایی کند شکر سنان ترا ۱۳
از پی ضعف میان حرز چه جویی ز من
خدمت خسرو نه بس حرز میان ترا ۱۴
سلطان بهرامشاه آنکه به تایید حق
هست بحق پاسبان خانه و جان ترا ۱۵
هیبتش ار نیستی شحنه وجود ترا
جان ز عدم جویدی نام و نشان ترا ۱۶
بوسه نیابد همی، شکل دهان ترا ۱
حسن بدان تا کند جلوه گهت بر همه
پیرهن هست و نیست، ساخت نهان ترا ۲
در همهٔ هست و نیست، از تری و تازگی
نیست نهانخانهای ثروت جان ترا ۳
زان لب تو هر دمی گردد باریکتر
کز شکر و آب کرد روح لبان ترا ۴
هیچ اگر بینمی شکل میانت به چشم
جان نهمی بر میان شکل میان ترا ۵
بوسه دهد خلد و حور، پای و رکیب ترا
سجده کند عقل و روح دست و عنان ترا ۶
چون تو به آماجگاه تیر نهی بر کمان
تیر فلک زه کند تیر و کمان ترا ۷
پردهزنان روز و شب حلقهٔ زلف ترا
غاشیه کش چرخ پیر بخت جوان ترا ۸
برد دل و گوش و هوش بهر جواز لبت
نام شکر گر شدست کام و زبان ترا ۹
قبلهٔ خود ساخت عشق از پی ایمان و کفر
زلف نگون ترا روی ستان ترا ۱۰
فتنه جان کرد صنع نرگس شوخ ترا
انس روان ساخت طبع سرو روان ترا ۱۱
پیشروان بهشت بر پر و بال خرد
نسخهٔ دین خواندهاند سیرت و سان ترا ۱۲
دیدهٔ جانها بخورد نوک سنانت ولیک
جان سنایی کند شکر سنان ترا ۱۳
از پی ضعف میان حرز چه جویی ز من
خدمت خسرو نه بس حرز میان ترا ۱۴
سلطان بهرامشاه آنکه به تایید حق
هست بحق پاسبان خانه و جان ترا ۱۵
هیبتش ار نیستی شحنه وجود ترا
جان ز عدم جویدی نام و نشان ترا ۱۶
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۶
۵۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیده ۱۱ - ای خواجه چه تفضیل بود جانوری را
گوهر بعدی:قصیده ۱۳ - ای ازل دایه بوده جان ترا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.