هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از تضاد بین زندگی مذهبی و عرفانی سخن میگوید. شاعر با اشاره به مفتی شهر و بتپرستان حرم، از آزادی و دیوانگی خود در میخانه دفاع میکند. او از بیگانگی آشنایان حقیقی و شوق وطن نیز میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات به میخانه و مفاهیم انتقادی ممکن است نیاز به بلوغ فکری بیشتری داشته باشد.
شماره ۱۸ - مفتی شهر ندارد چوبه میخانه ما
مفتی شهر ندارد چوبه میخانه ما
باری از رشک زند سنگ به پیمانه ما ۱
بت پرستند مقیمان حرم می ترسم
تا ز زنار شود سبحه صد دانه ما ۲
کردم از باده تهی خمکده ها لیک هنوز
نشنیده است کسی ناله مستانه ما ۳
تا چه افتاد که سجاده به محراب افکند
آنکه صد خرقه گرو داشت به میخانه ما ۴
خود پرستی کم از اصنام نه تا حکمت چیست
کآشنایان حقیقی شده بیگانه ما ۵
شادزی ای دل دیوانه که اندر همه شهر
نیست طفلی که نداند ره کاشانه ما ۶
گرچه یغما نکنم قصه ولی شوق وطن
میتوان یافت ز فریاد غریبانه ما ۷
باری از رشک زند سنگ به پیمانه ما ۱
بت پرستند مقیمان حرم می ترسم
تا ز زنار شود سبحه صد دانه ما ۲
کردم از باده تهی خمکده ها لیک هنوز
نشنیده است کسی ناله مستانه ما ۳
تا چه افتاد که سجاده به محراب افکند
آنکه صد خرقه گرو داشت به میخانه ما ۴
خود پرستی کم از اصنام نه تا حکمت چیست
کآشنایان حقیقی شده بیگانه ما ۵
شادزی ای دل دیوانه که اندر همه شهر
نیست طفلی که نداند ره کاشانه ما ۶
گرچه یغما نکنم قصه ولی شوق وطن
میتوان یافت ز فریاد غریبانه ما ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷ - تهی از صافی و دردی شده میخانه ما
گوهر بعدی:شماره ۱۹ - زالتزام عقل شد دیوانگی حاصل مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.