هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر درد و رنج عشق، جدایی و محبت است. شاعر از چشم ساقی و جام شراب به عنوان استعارههایی برای اشک و خون استفاده میکند. او از رنجهای عشق و دوری معشوق مینالد، اما در عین حال از این محبت و عشق عمیق خود نیز خوشحال است. شعر همچنین به مفاهیمی مانند صبر، تسلیم و عرفان اشاره دارد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۰۷ - نریخت ساقی چشم تو ساغری به گلویم
نریخت ساقی چشم تو ساغری به گلویم
جز آنکه خون شد و از جام دیده ریخت به رویم ۱
تو شاد از آنکه به جورم زپافکندی و من خوش
بدین که قوت رفتن نماند از آن سر کویم ۲
رقیب گفت سگت گفته تا برنجم و من خوش
بدین خبر که یکی از سگان درگه اویم ۳
چو ساغرم لب خندان مبین که همچو صراحی
مدام گریه خونین گره بود به گلویم ۴
دلی که گم شد و موئی خبر نیامدم از وی
به موی موی تو ظن می برند موی به مویم ۵
ز گریه تیغ کشید و نزد سرشک چه پائی
برو مگر ز تو باز آید آب رفته به جویم ۶
خوشم به ضعف که وقتی هوای صومعه کردم
نبود قوت رفتن به پای میکده پویم ۷
بهشت رحمتی ای وصل و من به جرم محبت
گناه کار شگفت ار همی رسد ز تو بویم ۸
مزاج میکده پرورد و خاک صومعه یغما
بگیر مصحفم از کف بنه به دوش سبویم ۹
جز آنکه خون شد و از جام دیده ریخت به رویم ۱
تو شاد از آنکه به جورم زپافکندی و من خوش
بدین که قوت رفتن نماند از آن سر کویم ۲
رقیب گفت سگت گفته تا برنجم و من خوش
بدین خبر که یکی از سگان درگه اویم ۳
چو ساغرم لب خندان مبین که همچو صراحی
مدام گریه خونین گره بود به گلویم ۴
دلی که گم شد و موئی خبر نیامدم از وی
به موی موی تو ظن می برند موی به مویم ۵
ز گریه تیغ کشید و نزد سرشک چه پائی
برو مگر ز تو باز آید آب رفته به جویم ۶
خوشم به ضعف که وقتی هوای صومعه کردم
نبود قوت رفتن به پای میکده پویم ۷
بهشت رحمتی ای وصل و من به جرم محبت
گناه کار شگفت ار همی رسد ز تو بویم ۸
مزاج میکده پرورد و خاک صومعه یغما
بگیر مصحفم از کف بنه به دوش سبویم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۱۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۶ - دانی از بهر چه ته جرعه فشانند به خاک
گوهر بعدی:شماره ۱۰۸ - چه شد که خانه به غیر از شرابخانه ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.