هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از غربت، بیخانگی و رنجهای روحی خود میگوید. او از نداشتن خانه و آرامش شکایت دارد و زمانه را مقصر میداند. همچنین، از عشق و دلبستگیهای ناکام و رنجهای عاطفی سخن میگوید و به ناامیدی و بیپناهی خود اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و غربت ممکن است برای خوانندگان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۱۰۸ - چه شد که خانه به غیر از شرابخانه ندارم
چه شد که خانه به غیر از شرابخانه ندارم
در این دیار غریبم غریب و خانه ندارم ۱
زمانه مسکنتم داد و خوشدلم که به کویش
پی گدائی از این خوبتر بهانه ندارم ۲
قیاس کن ز دل پاره پاره ضرب خدنگش
درست تر به درستی از این نشانه ندارم ۳
سپاه خط به شبیخون مخزن لب لعلش
کشیده صف چه کنم لشکر و خزانه ندارم ۴
به پای من منویس ای فقیه صادر دستار
که گر سرم بری امکان این سرانه ندارم ۵
به خاکپای سگانت قسم که هیچ تمنا
به غیر سجده بر آن خاک آستانه ندارم ۶
هوای خانه صیاد و دام کرده چنانم
که ذوق گلشن و پروای آشیانه ندارم ۷
خطاب مولی و مهر عوام و سود سبوقه
چه کام ها که ز سالوس زاهدانه ندارم ۸
مرو زمانه فدایت زمان دیگرم از سر
که تا زمان دگر تکیه بر زمانه ندارم ۹
ز درد دل بخراشد خروش ناله یغما
به آنکه گوش به آواز این ترانه ندارم ۱۰
در این دیار غریبم غریب و خانه ندارم ۱
زمانه مسکنتم داد و خوشدلم که به کویش
پی گدائی از این خوبتر بهانه ندارم ۲
قیاس کن ز دل پاره پاره ضرب خدنگش
درست تر به درستی از این نشانه ندارم ۳
سپاه خط به شبیخون مخزن لب لعلش
کشیده صف چه کنم لشکر و خزانه ندارم ۴
به پای من منویس ای فقیه صادر دستار
که گر سرم بری امکان این سرانه ندارم ۵
به خاکپای سگانت قسم که هیچ تمنا
به غیر سجده بر آن خاک آستانه ندارم ۶
هوای خانه صیاد و دام کرده چنانم
که ذوق گلشن و پروای آشیانه ندارم ۷
خطاب مولی و مهر عوام و سود سبوقه
چه کام ها که ز سالوس زاهدانه ندارم ۸
مرو زمانه فدایت زمان دیگرم از سر
که تا زمان دگر تکیه بر زمانه ندارم ۹
ز درد دل بخراشد خروش ناله یغما
به آنکه گوش به آواز این ترانه ندارم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۱۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۷ - نریخت ساقی چشم تو ساغری به گلویم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۹ - نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.