هوش مصنوعی:
متن فوق بیانگر غم و اندوه نویسنده از قطع ارتباط و فراموشی نامهنگاری و پیامرسانی بین دوستان است. نویسنده از روزگارانی یاد میکند که ارتباطات صمیمانه و بدون دغدغه بود و اکنون با فراموشی این سنت، رازها و نیازها ناگفته ماندهاند. او امیدوار است که دوباره پیوندهای دوستانه با نامهنگاری و پیامرسانی احیا شود و از دوست خود میخواهد که با نوشتن نامه، روح او را شاد کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین استفاده از واژگان و اصطلاحات ادبی قدیمی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شمارهٔ ۱۰۶ - به میرزا حسن مطرب نگاشته
چندی است پیمان پیک و پیام از دو سو فراموش است و خامه نامه نگار از هر گونه نگارش و گزارش خاموش، نه راه پوئی ازاین سر بدان در پی سپار است و نه تیمار پائی از آن بوم باین برگام گذار. نیازهای زبانی نهفته ماند و رازهای نهانی نگفته، شگفتی های جدائی مغز سخن زای را بند خموشی بر نای بست و نامه گزاران پارسی و تازی را دام درنگ کمند بر دو پای افتاد.
۱
خوش آن روزگاران که بی سپاس خامه و نامه ساز آمیزش و دیداری بود و بی پاس آشنا و هراس بیگانه راز گفت و گزاری. روان از بند هر اندیشه جز پیوند دوست رستگی ها داشت و با هر پیشه که دلخواه اوست بستگی ها. از گفت رنگینش بزم یاران بهشتی همه بهار بود و آورده خوی و پرورده نهادش انجمن را دریائی گوهر خیز و سپهری اختر نگار داشت. ندانم چه ناسپاسی خواست که آمیز یکدست و آویز پیوست ما به دستی که دیده و دانند در پای رفت واین خوان جان گوار که بهشتی خورش بود و فرشتی جان را پرورش، ترکتاز سپهرش یغما ساخت. راستی را بیش از این بر رنج شکیب آرامش نتوانم و از هر مایه شادی جز با سرکار دوست زیستن و رفتن و گفتن و شنفتن رامش ندانم. گروهی مردم از دیدار به پندار ساخته اند و از خورشید به سایه پرداخته، شعر: ۲
من نیستم ار کسی دگر هست
از دوست به یاد دوست خرسند ۳
نخست از دربار یزدانی پیوند فر خجسته دیدار جوئیم چنانچه بهره و بخشی از آن نخیزد ناگزر به گفت و گزار و نامه و نگار برتازیم و درسازیم، شعر: ۴
نه تنها رامش از دیدار خیزد
بسا کین دولت از گفتار خیزد ۵
در این فرخنده هنگام که روندگان پای از سر ساخته بدان همایون درکه سپهرش زمین دیگر باد پی سپر بودند، گشایش درهای پیک و پیام را خامه کلید آمد و جان خسته روان را بدین دست آویز از نگارش های زیبا و گزارش های شیوای سرکاری مژده امید. ما را پس از این در پاس نامه و چاپار تن آسائی نخواهد زاد، و در پیوست نامه و نامه گزار نگین بر زبان و بند بر شست نخواهد بود. ۶
امیدوارم سرکار دوست پیمان درست بنیاد دوستان را به از این پاسداری آرند و بستگان کمند دلنگرانی را از بند ناکامی به گسیل پیک و پیامی زودتر از آن که کام اندیشم رستگاری بخشند.اگر دانی تا کجا آرزومندم و از آن کلک و زبان به گفتی دو اگر همه دشنام باشد چه مایه سپاس اندیش و خرسند، به یک چشمزد خامه از شست نهی و نامه از دست، بر پرند ساده از مشک سوده خرمن هاکنی، و خارستان بزمم به گل های رنگین شرم چمن ها، هر گونه کار و فرمایش نیز که سر انگشت دوستدارش گشایش تواند اگر بی هیچ افسوس نگار آری کردن جان را سپاسی دیگر خواهد رست. ۷
خوش آن روزگاران که بی سپاس خامه و نامه ساز آمیزش و دیداری بود و بی پاس آشنا و هراس بیگانه راز گفت و گزاری. روان از بند هر اندیشه جز پیوند دوست رستگی ها داشت و با هر پیشه که دلخواه اوست بستگی ها. از گفت رنگینش بزم یاران بهشتی همه بهار بود و آورده خوی و پرورده نهادش انجمن را دریائی گوهر خیز و سپهری اختر نگار داشت. ندانم چه ناسپاسی خواست که آمیز یکدست و آویز پیوست ما به دستی که دیده و دانند در پای رفت واین خوان جان گوار که بهشتی خورش بود و فرشتی جان را پرورش، ترکتاز سپهرش یغما ساخت. راستی را بیش از این بر رنج شکیب آرامش نتوانم و از هر مایه شادی جز با سرکار دوست زیستن و رفتن و گفتن و شنفتن رامش ندانم. گروهی مردم از دیدار به پندار ساخته اند و از خورشید به سایه پرداخته، شعر: ۲
من نیستم ار کسی دگر هست
از دوست به یاد دوست خرسند ۳
نخست از دربار یزدانی پیوند فر خجسته دیدار جوئیم چنانچه بهره و بخشی از آن نخیزد ناگزر به گفت و گزار و نامه و نگار برتازیم و درسازیم، شعر: ۴
نه تنها رامش از دیدار خیزد
بسا کین دولت از گفتار خیزد ۵
در این فرخنده هنگام که روندگان پای از سر ساخته بدان همایون درکه سپهرش زمین دیگر باد پی سپر بودند، گشایش درهای پیک و پیام را خامه کلید آمد و جان خسته روان را بدین دست آویز از نگارش های زیبا و گزارش های شیوای سرکاری مژده امید. ما را پس از این در پاس نامه و چاپار تن آسائی نخواهد زاد، و در پیوست نامه و نامه گزار نگین بر زبان و بند بر شست نخواهد بود. ۶
امیدوارم سرکار دوست پیمان درست بنیاد دوستان را به از این پاسداری آرند و بستگان کمند دلنگرانی را از بند ناکامی به گسیل پیک و پیامی زودتر از آن که کام اندیشم رستگاری بخشند.اگر دانی تا کجا آرزومندم و از آن کلک و زبان به گفتی دو اگر همه دشنام باشد چه مایه سپاس اندیش و خرسند، به یک چشمزد خامه از شست نهی و نامه از دست، بر پرند ساده از مشک سوده خرمن هاکنی، و خارستان بزمم به گل های رنگین شرم چمن ها، هر گونه کار و فرمایش نیز که سر انگشت دوستدارش گشایش تواند اگر بی هیچ افسوس نگار آری کردن جان را سپاسی دیگر خواهد رست. ۷
تعداد ابیات: ۲
۱۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۰۵ - به میرزا جعفر اردیبی نوشته
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۰۷ - به میرزا حسن مطرب نگاشته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.