هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و ایمان خود سخن میگوید و از دشواریهای راه عشق و ایمان شکایت میکند. او از دیدن زیباییهای معشوق دیوانه شده و از سرزنش دیگران نمیهراسد. شاعر همچنین از حسادت دیگران رنج میبرد و خود را در میدان عشق همچون گویی در دست چوگان معشوق میبیند. در نهایت، او از نرمی و سختی دل خود در برابر عشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به دانش ادبی و بلوغ فکری نیاز دارد.
شماره ۱۵۵ - بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم
بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم
دامن از لعل و گهر، غیرت مخزن دارم ۱
کوهکن باشم و باید بکنم جان در کوه
نه چو پرویز سر رفتن ار من دارم ۲
ره ایمان مرا، چشم سیاهی زد و رفت
من به لب، جان ز پی حسرت رهزن دارم ۳
روی شاه پریان دیدم و دیوانه شدم
چه غم از سرزنش عاقل و کودن دارم ۴
بهتر آن است که بیرون روم از چشم حسود
تن، که باریک تر از رشته سوزن دارم ۵
من، به میدان تولای تو از همت عشق
همچو گو، در خم چوگان، سر دشمن دارم ۶
افسر، آخر شودم نرم تر از قبضه موم
دل، اگر سخت تر از پاره آهن دارم ۷
دامن از لعل و گهر، غیرت مخزن دارم ۱
کوهکن باشم و باید بکنم جان در کوه
نه چو پرویز سر رفتن ار من دارم ۲
ره ایمان مرا، چشم سیاهی زد و رفت
من به لب، جان ز پی حسرت رهزن دارم ۳
روی شاه پریان دیدم و دیوانه شدم
چه غم از سرزنش عاقل و کودن دارم ۴
بهتر آن است که بیرون روم از چشم حسود
تن، که باریک تر از رشته سوزن دارم ۵
من، به میدان تولای تو از همت عشق
همچو گو، در خم چوگان، سر دشمن دارم ۶
افسر، آخر شودم نرم تر از قبضه موم
دل، اگر سخت تر از پاره آهن دارم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۴ - برق عشقت را، چنان در استخوان آوردهام
گوهر بعدی:شماره ۱۵۶ - من دیوانه، که در حلقه عشاق توام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.