هوش مصنوعی:
شاعر از عشق و دلبستگی شدید خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که زلف معشوق مانند زنجیر او را اسیر کرده است. او در این عشق سرگشته است و نه هشیار و نه مست. شاعر از ناتوانی خود در تحمل این عشق و نبود قدرت برای رهایی از آن شکایت میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
رباعی ۴۱ - تا زلف بتم به بند زنجیر منست
تا زلف بتم به بند زنجیر منست
سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست ۱
گویم بگرم زلف ترا هر چون هست
نه طاقت دل یابم و نه قوت دست ۲
سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست ۱
گویم بگرم زلف ترا هر چون هست
نه طاقت دل یابم و نه قوت دست ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۴۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۴۰ - دستی که حمایل تو بودی پیوست
گوهر بعدی:رباعی ۴۲ - خواهم که به اندیشه و یارای درست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.