درباره سنایی غزنوی

ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی یا حکیم سنایی (۴۷۳–۵۴۵ قمری)، شاعر و عارف فارسی‌زبان قرون پنجم و ششم هجری بود .وی از بزرگ‌ترین صوفیان و شاعران قصیده‌گو و مثنوی‌سرای زبان پارسی است که در سدهٔ پنجم هجری می‌زیسته‌است. برخی معتقدند که سنایی شاعری است که برای نخستین بار عرفان را به صورت جدی وارد شعر فارسی کرد ولی صوفیان پیش از او نیز در اشعار خود مضامین عرفانی را بیان کرده‌اند. تصوف سنایی با آن‌که ازسخنان قلندران و اهل ملامت نیز مایه می‌گیرد، چیزی معتدل است.
سنایی طی عمر خود سه حالت شخصیتی مختلف پیدا کرده‌است. نخست مداح و هجاگوی بوده، پس از آن وعظ و نقد اجتماعی روی آورده و دست آخر عاشق و قلندر و عارف شده‌است. سنایی تا آخر عمر گرفتار این سه حالت بوده‌است.
حکیم سنایی در سال ۴۷۳ (قمری) در شهر غزنه (واقع در افغانستان کنونی) دیده به جهان گشود و در سال ۵۴۵ (قمری) در همان شهر درگذشت. نام او را عوفی مجدالدین آدم السنائی و حاجی خلیفه آدم نیز نوشته‌اند. محمد بن علی الرقا از معاصران او در دیباچه حدیقةالحقیقه نام او را «ابوالمجدودبن آدم السنائی» نوشته‌است. این حاکی از آن است که نام‌های دیگری که بر روی او نهاده‌اند غلط است. در دیوان سنایی ابیاتی به چشم می‌خورد که در آن سنایی خود را «حسن» خوانده‌است. در این بیت سنایی می‌گوید:
حسن اندر حسن اندر حسنم
تو حسن خلق و حسن بنده حسن
به‌خاطر این بیت بعضی از محققان می‌گویند که نام او در اصل حسن بوده و وی بعدها نام «مجدود» را برای خود انتخاب کرده‌است. در ابتدا سنایی طبق عادت آن زمان به دربار سلاطین روی آورد و به دستگاه غزنویان راه یافت. او در ابتدا به مداحی پرداخت تا این‌که یک‌باره شیدا شد و دست از جهان و جهانیان شست.
در مورد مذهب کلامی سنایی دو رویکرد وجود دارد، برخی معتقدند که سنایی اشعری است و برخی اعتقاد دارند که او شیعه است. کسانی که معتقدند سنایی اشعری است، دلایل خاصی دارند مثل اینکه سنایی آغاز دیوان و حدیقه را با مدح خلفا آغاز کرده، در بسیاری از اشعار حدیقه نظراتی دارد که به نظرات اشعری نزدیک است، یا مثلاً حادث بودن قرآن به عنوان کلام الهی را رد می‌کند، و معتقدند غزالی یکی از شخصیت‌های فوق‌العاده تأثیرگذار بر روی سنایی است و از آنجا که غزالی یک اشعری است، سنایی هم که در نظرات از او پیروی می‌کرده، اشعری است.



در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
رباعی ۱ - عشقست مرا بهینه‌تر کیش بتا رباعی ۲ - در دست منت همیشه دامن بادا رباعی ۳ - عشقا تو در آتش نهادی ما را رباعی ۴ - آنی که قرار با تو باشد ما را رباعی ۵ - ای کبک شکار نیست جز باز ترا رباعی ۶ - هر چند بسوختی به هر باب مرا رباعی ۷ - چون دوست نمود راه طامات مرا رباعی ۸ - در منزل وصل توشه‌ای نیست مرا رباعی ۹ - در دل ز طرب شکفته باغیست مرا رباعی ۱۰ - اندوه تو دلشاد کند مرجان را رباعی ۱۱ - کی باشد که ز طلعت دون شما رباعی ۱۲ - گردی نبرد ز بوسه از افسر ما رباعی ۱۳ - در دل کردی قصد بداندیشی ما رباعی ۱۴ - زان سوزد چشم تو زان ریزد آب رباعی ۱۵ - تا در چشمم نشسته بودی در تاب رباعی ۱۶ - با دل گفتم: چگونه‌ای، داد جواب رباعی ۱۷ - گفتی که کیت بینم ای در خوشاب رباعی ۱۸ - آنکس که ز عابدی در ایام شراب رباعی ۱۹ - روزاز دورخت بروشنی ماند عجب رباعی ۲۰ - ای مجلس تو چو بخت نیک اصل طرب رباعی ۲۱ - لبهات می ست و می بود اصل طرب رباعی ۲۲ - نیلوفر و لاله هر دو بی‌هیچ سبب رباعی ۲۳ - تا بشنیدم که گرمی از آتش تب رباعی ۲۴ - از روی تو و زلف تو روز آمد و شب رباعی ۲۵ - تا دیده‌ام آن سیب خوش دوست فریب رباعی ۲۶ - بی‌خوابی شب جان مرا گر چه بکاست رباعی ۲۷ - ای جان عزیز تن بباید پرداخت رباعی ۲۸ - آن موی که سوز عاشقان می‌انگیخت رباعی ۲۹ - در دوستی ای صنم چو دادم دادت رباعی ۳۰ - ای مانده زمان بنده اندر یادت رباعی ۳۱ - ای کرده فلک به خون من نامزدت رباعی ۳۲ - صدبار به بوسه آزمودم پارت رباعی ۳۳ - ای خواجه محمد ای محامد سیرت رباعی ۳۴ - زین پس هر چون که داردم دوست رواست رباعی ۳۵ - خورشید به زیر دام معشوقهٔ ماست رباعی ۳۶ - بیرون جهان همه درون دل ماست رباعی ۳۷ - روز از طلبت پردهٔ بیکاری ماست رباعی ۳۸ - هر باطل را که رهگذر بر گل ماست رباعی ۳۹ - هجرت به دلم چو آتشی در پیوست رباعی ۴۰ - دستی که حمایل تو بودی پیوست رباعی ۴۱ - تا زلف بتم به بند زنجیر منست رباعی ۴۲ - خواهم که به اندیشه و یارای درست رباعی ۴۳ - گفتم پس از آنهمه طلبهای درست رباعی ۴۴ - مستست بتا چشم تو و تیر به دست رباعی ۴۵ - ای مه تویی از چهار گوهر شده هست رباعی ۴۶ - چون من به خودی نیامدم روز نخست رباعی ۴۷ - ای چون گل و مل در به در و دست به دست رباعی ۴۸ - ای نیست شده ذات تو در پردهٔ هست رباعی ۴۹ - لشکرگه عشق عارض خرم تست رباعی ۵۰ - گیرم که چو گل همه نکویی با تست رباعی ۵۱ - محراب جهان جمال رخسارهٔ تست رباعی ۵۲ - امروز ببر زانچه ترا پیوندست رباعی ۵۳ - بر من فلک ار دست جفا گستردست رباعی ۵۴ - تا جان مرا بادهٔ مهرت سودست رباعی ۵۵ - در دام تو هر کس که گرفتارترست رباعی ۵۶ - مژگان و لبش عذر و عذابی دگرست رباعی ۵۷ - هر خوش پسری را حرکات دگرست رباعی ۵۸ - هر روز مرا با تو نیازی دگرست رباعی ۵۹ - در شهر هر آنکسی که او مشهورست رباعی ۶۰ - غم خوردن این جهان فانی هوسست رباعی ۶۱ - در دیدهٔ کبر کبریای تو بسست رباعی ۶۲ - گر گویم جان فدا کنم جان نفسست رباعی ۶۳ - تا این دل من همیشه عشق اندیش‌ست رباعی ۶۴ - زین روی که راه عشق راهی تنگ‌ست رباعی ۶۵ - ار نیست دهان فزونت ار هست کمست رباعی ۶۶ - تنگی دهن یار ز اندیشه کمست رباعی ۶۷ - هر روز مرا ز عشق جان انجامت رباعی ۶۸ - آنجا که سر تیغ ترا یافتن ست رباعی ۶۹ - آنم که مرا نه دل نه جان و نه تنست رباعی ۷۰ - برهان محبت نفس سرد منست رباعی ۷۱ - شبها ز فراق تو دلم پر خونست رباعی ۷۲ - آن روز که بیش با من او را کینست رباعی ۷۳ - در مرگ حیات اهل داد و دینست رباعی ۷۴ - آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست رباعی ۷۵ - آنکس که به یاد او مرا کار نکوست رباعی ۷۶ - ایام درشت رام بهرام شه‌ست رباعی ۷۷ - هر چند بلای عشق دشمن کامیست رباعی ۷۸ - در دام تو هر کس که گرفتارترست رباعی ۷۹ - چندان چشمم که در غم هجر گریست رباعی ۸۰ - گویند که راستی چو زر کانیست رباعی ۸۱ - کمتر ز من ای جان به جهان خاکی نیست رباعی ۸۲ - اندر عقب دکان قصاب گویست رباعی ۸۳ - زلفین تو تا بوی گل نوروزیست رباعی ۸۴ - عقلی که ز لطف دیدهٔ جان پنداشت رباعی ۸۵ - روزی که رطب داد همی از پیشت رباعی ۸۶ - نوری که همی جمع نیابی در مشت رباعی ۸۷ - بس عابد را که سرو بالای تو کشت رباعی ۸۸ - صد بار رهی بیش به کوی تو شتافت رباعی ۸۹ - بویی که مرا ز وصل یار آمد رفت رباعی ۹۰ - ای عالم علم پیشگاه تو برفت رباعی ۹۱ - رازی که سر زلف تو با باد بگفت رباعی ۹۲ - چون دید مرا رخانش چون گل بشکفت رباعی ۹۳ - افلاک به تیر عشق بتوانم سفت رباعی ۹۴ - تا کی باشم با غم هجران تو جفت رباعی ۹۵ - در خاک بجستمت چو خور یافتمت رباعی ۹۶ - ای دیدهٔ روشن سنایی ز غمت رباعی ۹۷ - از ظلمت چون گرفته ما هم ز غمت رباعی ۹۸ - دل خسته و زار و ناتوانم ز غمت رباعی ۹۹ - هر چند دلم بیش کشد بار غمت رباعی ۱۰۰ - سرو چمنی یاد نیاید ز منت رباعی ۱۰۱ - زین رفتن جان ربای درد افزایت رباعی ۱۰۲ - آتش در زن ز کبریا در کویت رباعی ۱۰۳ - هستی تو سزای این و صد چندین رنج رباعی ۱۰۴ - اندر همه عمر من بسی وقت صبوح رباعی ۱۰۵ - هر جاه ترا بلندی جوزا باد رباعی ۱۰۶ - ای شاخ تو اقبال و خرد بارت باد رباعی ۱۰۷ - گوشت سوی عاقلان غافل‌وش باد رباعی ۱۰۸ - زلفینانت همیشه خم در خم باد رباعی ۱۰۹ - نور بصرم خاک قدمهای تو باد رباعی ۱۱۰ - اصل همه شادی از دل شاد تو باد رباعی ۱۱۱ - از کبر چو من طبع تو بگریخته باد رباعی ۱۱۲ - گردی که ز دیوار تو برباید باد رباعی ۱۱۳ - کاری که نه کار تست ناساخته باد رباعی ۱۱۴ - چشمم ز فراق تو جهانسوز مباد رباعی ۱۱۵ - آن را شایی که باشم از عشق تو شاد رباعی ۱۱۶ - آن به که کنم یاد تو ای حور نژاد رباعی ۱۱۷ - ما را به جز از تو عالم افروز مباد رباعی ۱۱۸ - در دیدهٔ خصم نیک روی تو مباد رباعی ۱۱۹ - آب از اثر عارض تو می گردد رباعی ۱۲۰ - تن در غم تو در آب منزل دارد رباعی ۱۲۱ - هجر تو خوشست اگر چه زارم دارد رباعی ۱۲۲ - از روی تو دیده‌ها جمالی دارد رباعی ۱۲۳ - با هجر تو بنده دل خمین می‌دارد رباعی ۱۲۴ - ای صورت تو سکون دلها چو خرد رباعی ۱۲۵ - گه جفت صلاح باشم و یار خرد رباعی ۱۲۶ - من چون تو نیابم تو چو من یابی صد رباعی ۱۲۷ - روزی که بود دلت ز جانان پر درد رباعی ۱۲۸ - گر خاک شوم چو باد بر من گذرد رباعی ۱۲۹ - بر رهگذر دوست کمین خواهم کرد رباعی ۱۳۰ - از دور مرا بدید لب خندان کرد رباعی ۱۳۱ - سودای توام بی‌سر و بی‌سامان کرد رباعی ۱۳۲ - روزی که سر از پرده برون خواهی کرد رباعی ۱۳۳ - چون چهرهٔ تو ز گریه باشد پر درد رباعی ۱۳۴ - گفتا که به گرد کوی ما خیره مگرد رباعی ۱۳۵ - منگر تو بدانکه ذوفنون آید مرد رباعی ۱۳۶ - رو گرد سراپردهٔ اسرار مگرد رباعی ۱۳۷ - آن بت که دل مرا فرا چنگ آورد رباعی ۱۳۸ - بس دل که غم سود و زیان تو خورد رباعی ۱۳۹ - هر کو به جهان راه قلندر گیرد رباعی ۱۴۰ - چون پوست کشد کارد به دندان گیرد رباعی ۱۴۱ - این اسب قلندری نه هر کس تازد رباعی ۱۴۲ - گبری که گرسنه شد به نانی ارزد رباعی ۱۴۳ - بادی که ز کوی آن نگارین خیزد رباعی ۱۴۴ - ای آنکه برت مردم بد، دد باشد رباعی ۱۴۵ - دشنام که از لب تو مهوش باشد رباعی ۱۴۶ - تو شیردلی شکار تو دل باشد رباعی ۱۴۷ - این ضامن صبر من خجل خواهد شد رباعی ۱۴۸ - در راه قلندری زیان سود تو شد رباعی ۱۴۹ - بالای بتان چاکر بالای تو شد رباعی ۱۵۰ - از فقر نشان نگر که در عود آمد رباعی ۱۵۱ - در هجر توام قوت یک آه نماند رباعی ۱۵۲ - نارفته به کوی صدق در گامی چند رباعی ۱۵۳ - نقاش که بر نقش تو پرگار افگند رباعی ۱۵۴ - مرغان که خروش بی‌نهایت کردند رباعی ۱۵۵ - ای گل نه به سیم اگر به جانت بخرند رباعی ۱۵۶ - این بی‌ریشان که سغبهٔ سیم و زرند رباعی ۱۵۷ - سیمرغ نه‌ای که بی تو نام تو برند رباعی ۱۵۸ - سادات به یک بار همه مهجورند رباعی ۱۵۹ - با یاد تو جام زهر چون نوش کشند رباعی ۱۶۰ - تا عشق قد تو همچو چنبر نکند رباعی ۱۶۱ - عشق تو کرای شادی و غم نکند رباعی ۱۶۲ - بسیار مگو دلا که سودی نکند رباعی ۱۶۳ - یک دم سر زلف خویش پر خم نکند رباعی ۱۶۴ - عشاق اگر دو کون پیش تو نهند رباعی ۱۶۵ - عشق و غم تو اگر چه بی‌دادانند رباعی ۱۶۶ - آنها که اسیر عشق دلدارانند رباعی ۱۶۷ - آنها که درین حدیث آویخته‌اند رباعی ۱۶۸ - دیده ز فراق تو زیان می‌بیند رباعی ۱۶۹ - آن روز که مهر کار گردون زده‌اند رباعی ۱۷۰ - تا در طلب مات همی کام بود رباعی ۱۷۱ - آن ذات که پروردهٔ اسرار بود رباعی ۱۷۲ - هر بوده که او ز اصل نابود بود رباعی ۱۷۳ - دل بندهٔ عاشقی تن آزاد چه سود باشد رباعی ۱۷۴ - زن، زن ز وفا شود ز زیور نشود رباعی ۱۷۵ - ترسم که دل از وصل تو خرم نشود رباعی ۱۷۶ - یک روز دلت به مهر ما نگراید رباعی ۱۷۷ - آنی که فدای تو روان می‌باید رباعی ۱۷۸ - گاهی فلکم گریستن فرماید رباعی ۱۷۹ - روزی که بتم ز فوطه رخ بنماید رباعی ۱۸۰ - مردی که به راه عشق جان فرساید رباعی ۱۸۱ - آن باید آن که مرد عاشق آید رباعی ۱۸۲ - آن عنبر نیم تاب در هم نگرید رباعی ۱۸۳ - دی بنده چو آن لالهٔ خندان تو دید رباعی ۱۸۴ - اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید رباعی ۱۸۵ - ای دیدن تو راحت جانم جاوید رباعی ۱۸۶ - ای خورشیدی که نورت از روی امید رباعی ۱۸۷ - یک ذره نسیم خاک پایت بوزید رباعی ۱۸۸ - گویی که من از بلعجبی دارم عار رباعی ۱۸۹ - چون از اجل تو دید بر لوح آثار رباعی ۱۹۰ - نازان و گرازان به وثاق آمد یار رباعی ۱۹۱ - از غایت بی‌تکلفی ما در هر کار رباعی ۱۹۲ - نه چرخ به کام ما بگردد یک بار رباعی ۱۹۳ - بخت و دل من ز من برآورد دمار رباعی ۱۹۴ - ای گشته چو ماه و همچو خورشید سمر رباعی ۱۹۵ - ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ گبر رباعی ۱۹۶ - آن کس که چو او نبود در دهر دگر رباعی ۱۹۷ - بازی بنگر عشق چه کردست آغاز رباعی ۱۹۸ - هرگز دل من به آشکارا و به راز رباعی ۱۹۹ - اول تو حدیث عشق کردی آغاز رباعی ۲۰۰ - از عشق تو ای صنم به شبهای دراز رباعی ۲۰۱ - خوشخو شده بود آن صنم قاعده‌ساز رباعی ۲۰۲ - نادیده ترا چو راه را کردم باز رباعی ۲۰۳ - خواهی که ترا روی دهد صرف نیاز رباعی ۲۰۴ - عقلی که همیشه با روانی دمساز رباعی ۲۰۵ - شب گشت ز هجران دل فروزم روز رباعی ۲۰۶ - ای گلبن نابسوده او باش هنوز رباعی ۲۰۷ - آسیمه سران بی‌نواییم هنوز رباعی ۲۰۸ - بر چرخ نهاده پای بستیم هنوز رباعی ۲۰۹ - ای در سر زلف تو صبا عنبر بیز رباعی ۲۱۰ - درد دلم از طبیب بیهوده مپرس رباعی ۲۱۱ - ای دیده ز هر طرف که برخیزد خس رباعی ۲۱۲ - خواندیم گرسنه ما ز دل یار هوس رباعی ۲۱۳ - ای چون هستی برده دل من به هوس رباعی ۲۱۴ - ای من به تو زنده همچو مردم به نفس رباعی ۲۱۵ - اندر طلبت هزار دل کرد هوس رباعی ۲۱۶ - شمعی که چو پروانه بود نزد تو کس رباعی ۲۱۷ - بادی که بیاوری به ما جان چو نفس رباعی ۲۱۸ - ای تن وطن بلای آن دلکش باش رباعی ۲۱۹ - ای گشته دل و جان من از عشق تو لاش رباعی ۲۲۰ - با من ز دریچه‌ای مشبک دلکش رباعی ۲۲۱ - ای عارض گل پوش سمن پاش تو خوش رباعی ۲۲۲ - بر طرف قمر نهاده مشک و شکرش رباعی ۲۲۳ - چون نزد رهی درآیی ای دلبر کش رباعی ۲۲۴ - نی آب دو چشم داری ای حورافش رباعی ۲۲۵ - با سینهٔ این و آن چه گویی غم خویش رباعی ۲۲۶ - می بر کف گیر و هر دو عالم بفروش رباعی ۲۲۷ - ای برده دل من چو هزاران درویش رباعی ۲۲۸ - گه در پی دین رویم و گه در پی کیش رباعی ۲۲۹ - هر چند بود مردم دانا درویش رباعی ۲۳۰ - دی آمدنی به حیرت از منزل خویش رباعی ۲۳۱ - آراست بهار کوی و دروازهٔ خویش رباعی ۲۳۲ - از عشق تو ای سنگدل کافر کیش رباعی ۲۳۳ - معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع رباعی ۲۳۴ - از یار وفا مجوی کاندر هر باغ رباعی ۲۳۵ - نیکوتری از آب روان اندر باغ رباعی ۲۳۶ - نادیده من از عشق تو یک روز فراغ رباعی ۲۳۷ - ای بیماری سرو ترا کرده کناغ رباعی ۲۳۸ - در راه تو ار سود و زیانم فارغ رباعی ۲۳۹ - تا دید هوات در دلم غایت عشق رباعی ۲۴۰ - بر سین سریر سر سپاه آمد عشق رباعی ۲۴۱ - جز من به جهان نبود کس در خور عشق رباعی ۲۴۲ - تحویل کنم نام خود از دفتر عشق رباعی ۲۴۳ - جز تیر بلا نبود در ترکش عشق رباعی ۲۴۴ - گویند که کرده‌ای دلت بردهٔ عشق رباعی ۲۴۵ - کی بسته کند عقل سراپردهٔ عشق رباعی ۲۴۶ - چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق رباعی ۲۴۷ - خورشید سما بسوزد از سایهٔ عشق رباعی ۲۴۸ - آن روز که شیر خوردم از دایهٔ عشق رباعی ۲۴۹ - کردی تو پریر آب وصل از رخ پاک رباعی ۲۵۰ - ای آصف این زمانه از خاطر پاک رباعی ۲۵۱ - زین پیش به شبهای سیاه شبه‌ناک رباعی ۲۵۲ - ناید به کف آن زلف سمن مال به مال رباعی ۲۵۳ - هر چند شدم ز عش تو خوار و خجل رباعی ۲۵۴ - ای عهد تو عهد دوستان سر پل رباعی ۲۵۵ - از گفتهٔ بد گوی تو چون هر عاقل رباعی ۲۵۶ - با چهرهٔ آن نگار خندان ای گل رباعی ۲۵۷ - ای عمر عزیز داده بر باد ز جهل رباعی ۲۵۸ - در عشق تو خفته همچو ابروی توام رباعی ۲۵۹ - از روی عتاب اگر چه گویی سردم رباعی ۲۶۰ - بسیار ز عاشقیت غمها خوردم رباعی ۲۶۱ - بر دل ز غم فراق داغی دارم رباعی ۲۶۲ - هر بار ز دیده از تو در تیمارم رباعی ۲۶۳ - هر روز به درد از تو نویدی دارم رباعی ۲۶۴ - نامت پس ازین یارا به اسم دارم رباعی ۲۶۵ - در خوابگه از دل شب آتش بیزم رباعی ۲۶۶ - چون در غم آن نگار سرکش باشم رباعی ۲۶۷ - گفتم خود را ز خس نگهدار ای چشم رباعی ۲۶۸ - افسرده شد از دم دهانم دم چشم رباعی ۲۶۹ - گر با فلکم کنی برابر بیشم رباعی ۲۷۰ - روز آمد و برکشید خورشید علم رباعی ۲۷۱ - تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم رباعی ۲۷۲ - چون گل صنما جامه به صد جا چاکم رباعی ۲۷۳ - با دولت حسن دوست اندر جنگم رباعی ۲۷۴ - ای بسته به تو مهر و وفا یک عالم رباعی ۲۷۵ - ای گشته فراق تو غم‌افزای دلم رباعی ۲۷۶ - پر شد ز شراب عشق جانا جامم رباعی ۲۷۷ - یک بوسه بر آن لبان خندان نزنم رباعی ۲۷۸ - بی وصل تو زندگانی ای مه چه کنم؟ رباعی ۲۷۹ - گیرم ز غمت جان و خرد پیر کنم رباعی ۲۸۰ - دارد پشتم ز وعدهٔ خام تو خم رباعی ۲۸۱ - ای چون شکن زلف تو پشتم خم خم رباعی ۲۸۲ - از آمدنم فزود رنج بدنم رباعی ۲۸۳ - با ابر همیشه در عتابش بینم رباعی ۲۸۴ - فتحی که به آمدنت منصور شوم رباعی ۲۸۵ - در وصل شب و روز شمردیم بهم رباعی ۲۸۶ - مجرم رخ تو که ما بدو آساییم رباعی ۲۸۷ - چوبی بودم بود به گل در پایم رباعی ۲۸۸ - گفتم که مگر دل ز تو برداشته‌ایم رباعی ۲۸۹ - چون می دانی همه ز خاک و آبیم رباعی ۲۹۰ - یک چند در اسلام فرس تاخته‌ایم رباعی ۲۹۱ - راحت همه از غمی برانداخته‌ایم رباعی ۲۹۲ - از دیده درم خرید روی تو شدیم رباعی ۲۹۳ - ما شربت هجر تو چشیدیم و شدیم رباعی ۲۹۴ - زان یک نظر نهان که ما دزدیدیم رباعی ۲۹۵ - کاری که نه با تو بی‌نظام انگاریم رباعی ۲۹۶ - تا ظن نبری که از تو آگاه‌تریم رباعی ۲۹۷ - مانندهٔ باد اگر چه بی‌پا و سریم رباعی ۲۹۸ - با خوی بد تو گر چه در پرخاشیم رباعی ۲۹۹ - ای روی تو پاکیزه‌تر از کف کلیم رباعی ۳۰۰ - قائم به خودی از آن شب و روز مقیم رباعی ۳۰۱ - قلاشانیم و لاابالی حالیم رباعی ۳۰۲ - هستیم ز بندگیت ما شاد ای جان رباعی ۳۰۳ - اکنون که ز دونی ای جهان گذران رباعی ۳۰۴ - عقلی که خلاف تو گزیدن نتوان رباعی ۳۰۵ - یک شب غم هجران تو ای جان جهان رباعی ۳۰۶ - گه سوی من آیی از لطیفی پویان رباعی ۳۰۷ - آزار ترا گرچه نهادم گردن رباعی ۳۰۸ - اندر دریا نهنگ باید بودن رباعی ۳۰۹ - در بند بلای آن بت کش بودن رباعی ۳۱۰ - تا چند ز سودای جهان پیمودن رباعی ۳۱۱ - ای دیده ز هر طرف که برخیزد خس رباعی ۳۱۲ - گر شاد نخواهی این دلم شاد مکن رباعی ۳۱۳ - فرمان حسود فتنه‌انگیز مکن رباعی ۳۱۴ - تا با خودی ارچه همنشینی با من رباعی ۳۱۵ - گه بردوزی به دامنم بر دامن رباعی ۳۱۶ - اکنون که ستد هوای تو داد از من رباعی ۳۱۷ - گه یار شوی تو با ملامت‌گر من رباعی ۳۱۸ - با من شب و روز گرم بودی به سخن رباعی ۳۱۹ - ای چون گل نوشکفته برطرف چمن رباعی ۳۲۰ - پندی دهمت اگر پذیری ای تن رباعی ۳۲۱ - ای یار قلندر خراباتی من رباعی ۳۲۲ - گر کرده بدی تو آزمون دل من رباعی ۳۲۳ - بد کمتر ازین کن ای بت سیمین‌تن رباعی ۳۲۴ - ای شاه چو لاله دارد از تو دشمن رباعی ۳۲۵ - بی تیر غمت پشت کمان دارم من رباعی ۳۲۶ - غمهای تو در میان جان دارم من رباعی ۳۲۷ - بختی نه که با دوست درآمیزم من رباعی ۳۲۸ - ای بی سببی همیشه آزردهٔ من رباعی ۳۲۹ - چون آمد شد بریدم از کوی تو من رباعی ۳۳۰ - از عشوهٔ چرخ در امانم ز تو من رباعی ۳۳۱ - دلها همه آب گشت و جانها همه خون رباعی ۳۳۲ - در جنب گرانی تو ای نوشتکین رباعی ۳۳۳ - بهرام دواند هر دو جویندهٔ کین رباعی ۳۳۴ - پار ارچه نمی‌کرد چو کفرم تمکین رباعی ۳۳۵ - آب ارچه نمی‌رود به جویم با تو رباعی ۳۳۶ - ای طالع سعد روح فرخنده به تو رباعی ۳۳۷ - ای قامت سرو گشته کوتاه به تو رباعی ۳۳۸ - آنی که عدو چو برگ بیدست از تو رباعی ۳۳۹ - بی آنکه به کس رسید پیوند از تو رباعی ۳۴۰ - جز گرد دلم گشت نداند غم تو رباعی ۳۴۱ - ای مفلس ما ز مجلس خرم تو رباعی ۳۴۲ - ای بی تو دلیل اشهب و ادهم تو رباعی ۳۴۳ - چون موی شدم ز رشک پیراهن تو رباعی ۳۴۴ - دل سوخته شد در تف اندیشهٔ تو رباعی ۳۴۵ - ای زلف و رخ تو مایهٔ پیشهٔ تو رباعی ۳۴۶ - ای همت صد هزار کس در پی تو رباعی ۳۴۷ - دل کیست که گوهری فشاند بی تو رباعی ۳۴۸ - چون آتش تیز بی‌قرارم بی تو رباعی ۳۴۹ - ای عقل اگر چند شریفی دون شو رباعی ۳۵۰ - اندر ره عشق دلبران صادق کو رباعی ۳۵۱ - باز آن پسر چه زنخ خوش زن کو رباعی ۳۵۲ - ای معتبران شهر والیتان کو رباعی ۳۵۳ - گفتی گله کرده‌ای ز من با که و مه رباعی ۳۵۴ - ما ذات نهاده بر صفاتیم همه رباعی ۳۵۵ - گر بدگویی ترا بدی گفت ای ماه رباعی ۳۵۶ - از بهر یکی بوس به دو ماه ای ماه رباعی ۳۵۷ - با من ز دریچه‌ای مشبک دلخواه رباعی ۳۵۸ - زین عالم بی وفا بپردازی به رباعی ۳۵۹ - گر تو به صلاح خویش کم نازی به رباعی ۳۶۰ - جز یاد تو دل بهر چه بستم توبه رباعی ۳۶۱ - با من دو هزار عشوه بفروخته‌ای رباعی ۳۶۲ - در جامه و فوطه سخت خرم شده‌ای رباعی ۳۶۳ - ای آنکه تو رحمت خدایی شده‌ای رباعی ۳۶۴ - تا نقطهٔ خال مشک بر رخ زده‌ای رباعی ۳۶۵ - هر چند به دلبری کنون آمده‌ای رباعی ۳۶۶ - در حسن چو عشق نادرست آمده‌ای رباعی ۳۶۷ - خشنودی تو بجویم ای مولایی رباعی ۳۶۸ - چون نار اگرم فروختن فرمایی رباعی ۳۶۹ - گفتم که ببرم از تو ای بینایی رباعی ۳۷۰ - ای سوسن آزاد ز بس رعنایی رباعی ۳۷۱ - تا تو ز درون وفای او می‌جویی رباعی ۳۷۲ - غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی رباعی ۳۷۳ - بیزار شو از خود که زیان تو تویی رباعی ۳۷۴ - مردی که برای دین سوارست تویی رباعی ۳۷۵ - چون حمله دهی نیک سوارا که تویی رباعی ۳۷۶ - خود ماه بود چنین منور که تویی رباعی ۳۷۷ - روشن‌تر از آفتاب و ماهی گویی رباعی ۳۷۸ - جایی که نمودی آن رخ روح‌افزای رباعی ۳۷۹ - با خصم تو از پی تو ای دهر آرای رباعی ۳۸۰ - در عشق تو ای شکر لب روح افزای رباعی ۳۸۱ - خود را چو عطا دهی فراوان مستای رباعی ۳۸۲ - در پیش خودم همی کنی آنجابی رباعی ۳۸۳ - شب را سلب روز فروزان کردی رباعی ۳۸۴ - صد چشمه ز چشم من براندی و شدی رباعی ۳۸۵ - ای رفته و دل برده چنین نپسندی رباعی ۳۸۶ - ای دل منیوش از آن صنم دلداری رباعی ۳۸۷ - در هر خم زلف مشکبیزی داری رباعی ۳۸۸ - زان چشم چو نرگس که به من در نگری رباعی ۳۸۹ - گیرم که غم هجر وصالم نخوری رباعی ۳۹۰ - از نکتهٔ فاضلان به اندام‌تری رباعی ۳۹۱ - گفتی که چو راه آشنایی گیری رباعی ۳۹۲ - باشد همه را چو بر ستارهٔ سحری رباعی ۳۹۳ - راهی که به اندیشهٔ دل می‌سپری رباعی ۳۹۴ - هست از دم من همیشه چرخ اندر دی رباعی ۳۹۵ - چون بلبل داریم برای بازی رباعی ۳۹۶ - گشتم ز غم فراق دیبا دوزی رباعی ۳۹۷ - در هجر تو گر دلم گراید به خسی رباعی ۳۹۸ - تا هشیاری به طعم مستی نرسی رباعی ۳۹۹ - در خدمت ما اگر زمانی باشی رباعی ۴۰۰ - تا چند ز جان مستمند اندیشی رباعی ۴۰۱ - ای عود بهشت فعل بیدی تا کی رباعی ۴۰۲ - بیداد تو بر جان سنایی تا کی رباعی ۴۰۳ - گر دنیا را به خاشه‌ای داشتمی رباعی ۴۰۴ - می خور که ظریفان جهان را دردی رباعی ۴۰۵ - گر آمدنم ز من بدی نامدمی رباعی ۴۰۶ - گر من سر ناز هر خسی داشتمی رباعی ۴۰۷ - گر من چو تو سنگین دل و ناخوش خومی رباعی ۴۰۸ - ای شمع ترا نگفتم از نادانی رباعی ۴۰۹ - ای آنکه مرا به جای عقل و جانی رباعی ۴۱۰ - پرسی که ز بهر مجلس افروختنی رباعی ۴۱۱ - یک روز نباشد که تو با کبر و منی رباعی ۴۱۲ - گفتم چو لبی بوسه ده‌ای بی‌معنی رباعی ۴۱۳ - تا مخرقه و راندهٔ هر در نشوی رباعی ۴۱۴ - جز راه قلندر و خرابات مپوی رباعی ۴۱۵ - گیرم که مقدم مقالات شوی رباعی ۴۱۶ - با هر تاری سوخته چون پود شوی رباعی ۴۱۷ - بر خاک نهم پیش تو سر گر خواهی رباعی ۴۱۸ - تا کی ز غم جهان امانی خواهی رباعی ۴۱۹ - از خلق ز راه تیز گوشی نرهی رباعی ۴۲۰ - تا شد صنما عشق تو همراه رهی رباعی ۴۲۱ - ای شور چو آب کامه و تلخ چو می