هوش مصنوعی:
این متن به بیان احساسات شاعر درباره عشق و یار میپردازد. شاعر از نداشتن ثروت و زیباییهای ظاهری سخن میگوید، اما از این که یارش به او توجه دارد، شادمان است. همچنین، او از تاریکی شبهای خود و عدم وجود سحرگاه سخن میگوید و در نهایت به این اشاره میکند که رفیقش از خودش خبر ندارد، اما از یارش خبر دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۵ - آن را که به کف سیمی و در دست زری نیست
آن را که به کف سیمی و در دست زری نیست
در بر بت سیمن بر و زرین کمری نیست ۱
شادم که مرا یار اگر از سر یاری
باری نظرش نیست نظر با دگری نیست ۲
هرگز سحری نیست شب تیره ی ما را
با آنکه شبی نیست که او را سحری نیست ۳
گر دختر رز فی المثل از شیرهٔ جانست
تلخست اگر از کف شیرین پسری نیست ۴
زان نیست رفیقم خبر از خویش که از یار
آن را خبری هست که از خود خبری نیست ۵
در بر بت سیمن بر و زرین کمری نیست ۱
شادم که مرا یار اگر از سر یاری
باری نظرش نیست نظر با دگری نیست ۲
هرگز سحری نیست شب تیره ی ما را
با آنکه شبی نیست که او را سحری نیست ۳
گر دختر رز فی المثل از شیرهٔ جانست
تلخست اگر از کف شیرین پسری نیست ۴
زان نیست رفیقم خبر از خویش که از یار
آن را خبری هست که از خود خبری نیست ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۴ - آنکه از عار به یاران نشود یار اینست
گوهر بعدی:شماره ۵۶ - ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.