هوش مصنوعی:
این شعر از درد و رنج انسانهای تشنه و محروم از عشق و یاری سخن میگوید. شاعر از بیخوابیهای شبهای هجر، ناامیدی و امیدهای بربادرفته میگوید و بیان میکند که دل رفیق نیز از عشق یار آرام نمیگیرد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و وجود مضامینی مانند رنج، هجران و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد یا باعث ایجاد احساسات منفی شود. این محتوا برای سنین بالاتر که توانایی تحلیل و درک بهتر این مفاهیم را دارند مناسبتر است.
شماره ۱۳۹ - لب تشنه ایم افغان زان نوش لب که دارد
لب تشنه ایم افغان زان نوش لب که دارد
آب حیات و ما را لب تشنه می گذارد ۱
لب تشنه ام فتاده در وادیی که ابرش
آبی به غیر آتش بر تشنگان نبارد ۲
بی خوابیم چه داند شبهای هجر آن ماه
تا روز آنکه هر شب اختر نمی شمارد ۳
پیشت نمی گذارند ما را و نیست یاری
کانجا ز روی یاری پیغام ما گذارد ۴
پیوسته بود ما را تخم امید در گل
هرگز نشد که از خاک این دانه سر برآرد ۵
دارد دلی رفیقت از عشق یار [و] آن دل
تسکین نمی پذیرد تا جان نمی سپارد ۶
آب حیات و ما را لب تشنه می گذارد ۱
لب تشنه ام فتاده در وادیی که ابرش
آبی به غیر آتش بر تشنگان نبارد ۲
بی خوابیم چه داند شبهای هجر آن ماه
تا روز آنکه هر شب اختر نمی شمارد ۳
پیشت نمی گذارند ما را و نیست یاری
کانجا ز روی یاری پیغام ما گذارد ۴
پیوسته بود ما را تخم امید در گل
هرگز نشد که از خاک این دانه سر برآرد ۵
دارد دلی رفیقت از عشق یار [و] آن دل
تسکین نمی پذیرد تا جان نمی سپارد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۱۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۸ - شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکرد
گوهر بعدی:شماره ۱۴۰ - ز ما ترک سهیقدان رعنا برنمیآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.