هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و فراق سخن میگوید و بیان میکند که هرچند معشوق او را رها کرده و آرامش را از او گرفته، اما هنوز به این امید است که روزی معشوق به یاد او بیفتد و دلش برایش بتپد. او از نگاه معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود میگوید و آرزو میکند که دوباره مورد لطف و عنایت قرار گیرد. شاعر همچنین از احساس تنهایی و اسارت در دام عشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۲۰۹ - نداده هیچ جایی شور عشقی هیچ کس یادم
نداده هیچ جایی شور عشقی هیچ کس یادم
اگر دشتست مجنونم اگر کوه است فرهادم ۱
اگر چه رفتی و بردی قرار از جان ناشادم
به این شادم که نتوانی روی یک لحظه از یادم ۲
ترا هر روز افزون می شود بیداد و من با خود
در این اندیشه ام کز لطف روزی می دهی دادم ۳
خرابم کرد چشمت از نگاهی چشم آن دارم
که از چشم عنایت بار دیگر سازد آبادم ۴
به گوشش کی رسد با این ضعیفی ناله ام یارب
بیفکن در دل او تا کند گوشی به فریادم ۵
ز سرو و گل چه حاصل سرو قد گلعذار من
که تا گرداند از گل، فارغ و از سرو آزادم ۶
رفیق آن عندلیب ز آشیان دورم در این گلشن
که تا از بیضه بیرون آمدم در دام افتادم ۷
اگر دشتست مجنونم اگر کوه است فرهادم ۱
اگر چه رفتی و بردی قرار از جان ناشادم
به این شادم که نتوانی روی یک لحظه از یادم ۲
ترا هر روز افزون می شود بیداد و من با خود
در این اندیشه ام کز لطف روزی می دهی دادم ۳
خرابم کرد چشمت از نگاهی چشم آن دارم
که از چشم عنایت بار دیگر سازد آبادم ۴
به گوشش کی رسد با این ضعیفی ناله ام یارب
بیفکن در دل او تا کند گوشی به فریادم ۵
ز سرو و گل چه حاصل سرو قد گلعذار من
که تا گرداند از گل، فارغ و از سرو آزادم ۶
رفیق آن عندلیب ز آشیان دورم در این گلشن
که تا از بیضه بیرون آمدم در دام افتادم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۸ - به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم
گوهر بعدی:شماره ۲۱۰ - چگونه از سر کوی کسی بار سفر بندم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.