هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از نبود یار و همراهی و رنج‌های عاشقانه می‌گوید. او از بی‌مهری یار، جفای زمانه و تنهایی خود شکایت دارد و احساس می‌کند که نه جایگاهی دارد و نه راهی برای رسیدن به آرزوهایش. همچنین، از تغییر یار و بدخویی او و دشمنی آسمان با خود می‌نالد. در نهایت، شاعر از سرگشتگی و درماندگی خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که نه می‌تواند بماند و نه می‌تواند برود.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و ناامیدی است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار بوده و ممکن است برای آن‌ها مناسب نباشد.

شماره ۲۱۷ - ما را نه چشم یاری نه یار مهربان هم

ما را نه چشم یاری نه یار مهربان هم
او را نه این ترحم ما را نه این گمان هم ۱

بودم حریف خلوت عمری چه شد که اکنون
نه جا به صدر دارم نه ره بر آستان هم ۲

دلدار بود بدخو شد چرخ هم جفاجو
کم بود خصمی او شد خصمم آسمان هم ۳

از پیر می برد دل حسن جوان، تو آنی
کز پیرو هم جوان دل بردی تو از بتان هم ۴

سرگشته ام به کویت کز رشک غیر آنجا
بودن نمی توان و رفتن نمی توان هم ۵

عشق رفیق زین پس مشکل نهفته ماند
در شهر شد فسانه، در دهر داستان هم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۱۷۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۱۶ - بر آن سرم که دل به دلبری ندهم
گوهر بعدی:شماره ۲۱۸ - زار از سر کوی یار رفتیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.