۹۲ بار خوانده شده

شمارهٔ ۲۲۶

به عالم حاصلی جز غم ندارم
ولی یک جو غم از عالم ندارم

بجز غم در جهان همدم ندارم
ندارم خاطر خرم ندارم

چنان خو کرده ام با غم که کو غم (؟)
و گر غم هم نباشد غم ندارم

کسی کابم زند بر آتش دل
به غیر از دیده ی پرنم ندارم

بهر جورم که خواهی امتحان کن
که من در صبر پای کم ندارم

ازان خوبا جفا کردم که هرگز
وفا چشم از بنی آدم ندارم

من و جام دمادم زآنکه بی جام
امید زیستن یکدم ندارم

به دل بس داغ دارم لیک در دل
رفیق اندیشه مرهم ندارم
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۲۵
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۲۷
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.