هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و گدایی سخن میگوید و خود را گدای عشق میداند که از شاهی کم ندارد. او از ناتوانی در بیان درد دل و بیزبانی میگوید و از یار ناآگاه از حالش شکایت میکند. شاعر در نوسان بین آگاهی و ناآگاهی از حال خود است و از فرشته، پری، مهر و ماه به عنوان نمادهای ناشناخته یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و بیزبانی ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۲۳۴ - به از عشق و گدایی منصب و جاهی نمیدانم
به از عشق و گدایی منصب و جاهی نمیدانم
گدای عشقم و خود را کم از شاهی نمیدانم ۱
نیم از زور بازو کوهکن، لیکن چو کار افتد
به پیش همت خود کوه را کاهی نمیدانم ۲
به سوی مقصد ای خضرم خدا را رهنمایی کن
غریب و بیکس و سرگشتهام راهی نمیدانم ۳
نکردی باخبر یار مرا از حال زار من
چرا امشب دگر ای ناله کوتاهی نمیدانم ۴
نباشد ای پسر حسنی چنین فرزند آدم را
فرشته یا پری یا مهر یا ماهی نمیدانم ۵
هزارم درد دل باشد ولی از بیزبانیها
چو میبینم تو را من ناله و آهی نمیدانم ۶
رفیق از من مپرس احوال من پیوسته در عشقش
که گاهی حال خود میدانم و گاهی نمیدانم ۷
گدای عشقم و خود را کم از شاهی نمیدانم ۱
نیم از زور بازو کوهکن، لیکن چو کار افتد
به پیش همت خود کوه را کاهی نمیدانم ۲
به سوی مقصد ای خضرم خدا را رهنمایی کن
غریب و بیکس و سرگشتهام راهی نمیدانم ۳
نکردی باخبر یار مرا از حال زار من
چرا امشب دگر ای ناله کوتاهی نمیدانم ۴
نباشد ای پسر حسنی چنین فرزند آدم را
فرشته یا پری یا مهر یا ماهی نمیدانم ۵
هزارم درد دل باشد ولی از بیزبانیها
چو میبینم تو را من ناله و آهی نمیدانم ۶
رفیق از من مپرس احوال من پیوسته در عشقش
که گاهی حال خود میدانم و گاهی نمیدانم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۹۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۳ - شنیدمت که به حسنی فزون ز ماه چو دیدم
گوهر بعدی:شماره ۲۳۵ - دوستان را به خود از بهر تو دشمن کردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.