هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از غم و اندوه عمیق خود میگوید و بیان میکند که غم تنها همدم او در جهان است. او به غم عادت کرده و حتی اگر غم هم نباشد، باز هم احساس خوشحالی نمیکند. شاعر از ناامیدی، بیوفایی انسانها و دردهای درونش سخن میگوید و اشاره میکند که هیچ امیدی به زندگی ندارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق غم و ناامیدی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. درک این مفاهیم نیاز به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۲۴۵ - به عالم حاصلی جز غم ندارم
به عالم حاصلی جز غم ندارم
ولی یک جو غم عالم ندارم ۱
به جز غم در جهان همدم ندارم
وگر غم هم نباشد غم ندارم ۲
چنان خو کرده ام با غم که گر غم
ندارم خاطر خرم ندارم ۳
بهر جورم که خواهی امتحان کن
که من در صبر پائی کم ندارم ۴
از آن خو با جفا دارم که هرگز
وفا چشم از بنی آدم ندارم ۵
کسی کابم زند بر آتش دل
به غیر از دیده ی پرنم ندارم ۶
من و جام دمادم ز آن که بی می
امید زندگی یک دم ندارم ۷
به دل بس داغ دارم لیک در دل
رفیق اندیشه ی مرهم ندارم ۸
ولی یک جو غم عالم ندارم ۱
به جز غم در جهان همدم ندارم
وگر غم هم نباشد غم ندارم ۲
چنان خو کرده ام با غم که گر غم
ندارم خاطر خرم ندارم ۳
بهر جورم که خواهی امتحان کن
که من در صبر پائی کم ندارم ۴
از آن خو با جفا دارم که هرگز
وفا چشم از بنی آدم ندارم ۵
کسی کابم زند بر آتش دل
به غیر از دیده ی پرنم ندارم ۶
من و جام دمادم ز آن که بی می
امید زندگی یک دم ندارم ۷
به دل بس داغ دارم لیک در دل
رفیق اندیشه ی مرهم ندارم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۱۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۴ - از لطف نمی بینی سویم چه خطا کردم
گوهر بعدی:شماره ۲۴۶ - چند از دست تو سوزد جان من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.